ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - ديگر هيچ صدائى انسان ساز براى شنيده شدن طنين نمى اندازد
مبادا پرچم پيروزى بدست نادانان بيافتد و دولتهاى ضلال بر مردم حكومت نمايند ) .
سوزش دل پديده ايست كه از احساس سوختن يك موضوع آرمانى بوجود مى آيد كه دل آدمى آن را جزء يا كيفيتى از خود مى داند [١] .
اكنون مى توانيم معناى جملهء امير المؤمنين عليه السلام را در اين خطبه : ربط جنان لم يفارقه الخفقان .
( پيوسته با خدايش باد دلى كه از لرزش و هيجان محبت الهى و احساس عظمت خداوندى جدا نمى گردد ) دريابيم .
بتوضيح اين كه هيجان و تپش دائمى ، « نه زود گذر و بى اساس » دل را براى ارتباط با خدا شايسته نموده است . يعنى اگر ارتباطى ميان آن دل و خدا نبود ، هيجان و بىقرارى و تپش در آن دل دوام پيدا نمى كرد .
تبصره - اغلب شارحين نهج البلاغه دو جملهء : وقر سمع لم يفقه الواعية . و ربط جنان لم يفارقه الخفقان . را انشائى گرفتهاند .
يعنى جملهء اول ( ناشنوا باد گوشى كه نصايح رسا و سازنده را در نيابد ) را نفرين و جملهء دوم ( پيوسته با خدايش باد دلى كه از لرزش و هيجان محبت الهى و احساس عظمت خداوندى جدا نمى گردد ) را دعا مى دانند .
بنظر مى رسد كه هر دو جمله مى تواند خبرى بوده باشد ، زيرا دو واقعيت را بيان مى كند : ( گوشى كه نصايح رسا و سازنده را در نيابد كر و ناشنوا است ) و ( دلى كه از لرزش و هيجان الهى و احساس عظمت خداوندى جدا نمى گردد ، قطعا پيوندى با خدا دارد ) . ٦ - ما زلت انتظر بكم عواقب الغدر و اتوسّمكم بحلية المغترّين ( من همواره انتظار بروز نتايج خيانتگرى شما را مى كشيدم و آثار فريب
[١] بررسى مشروح اين مباحث مربوط به دل در تفسير موضوعى خواهد آمد .