ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - بحثى در ثبات حق و زوال باطل
خدا بدانيم و خواه طبيعت اجتماعى بشر ، [ بقول دوركيم و ديگر معتقدان به اصالت اجتماع ، ] همچنين تفاوتى در اين مبحث ندارد كه بگوئيم : ريشهء اساسى شناخت حق و باطل را خدا در دلها بوجود آورده ، محيط و اجتماع آن را مى روياند و مطابق قوانين خود آن را بارور مى سازد . و بهر تقدير تقسيم اشياء و رويدادها و روابط ميان آنها بر حق و باطل ، قابل ترديد نيست ، چنانكه وجود قطب نماى درونى بنام وجدان قابل شك و انكار نمى باشد ، نهايت اينست كه هر يك از اقوام و ملل و هر گروهى از انسانها با نظر به تفسير و هدفگيرى كه در بارهء حيات فردى و اجتماعى خود منظور مى كنند ، حق و باطل را تفسير و توجيه مى نمايند و براى وجدان حقيقت و فعاليتى را در نظر مى گيرند .
جامع مشترك شناختهاى گونه گون در بارهء حق و باطل ، اينست كه واقعيتى وجود دارد كه چه من بخواهم و چه نخواهم ، صحيح است و قابل دفاع مى باشد ، ( حق ) و واقعيتهايى هستند كه چه من بخواهم و چه نخواهم ، صحيح نيست و قابل دفاع نمى باشد ، ( باطل ) اعم از اين كه عامل صحت و قابل دفاع بودن آنها ، يا بالعكس ، قوانين طبيعى محض باشد ، يا قراردادى و يا فعاليتهاى درونى خود انسانها .
آنچه كه داراى اهميّت فوق العاده است ، تشخيص راههاى حق و باطل و محاسبهء آن دو در زندگى عملى است . بطور كلى مى توان گفت : خشكيدن ريشهء شناخت حق و باطل و بىاعتنايى اكثريت چشمگير انسانها در بارهء آن دو ، معلول دو علت اساسى مى باشد : علت يكم - خودخواهىهاى تباه كننده است كه همهء عوامل رشد انسانى را ( مانند وجدان و تعقل ) به آتش مى كشد .
علت دوم - ناتوانى يا تقصير در تشخيص راههاى حق و باطل است .
در آن موارد كه عامل گم كردن راههاى حق و باطل مستند به تقصير خود انسان است ، شكى نيست كه مانند بى اعتنايى به خود آن دو مفهوم ، تباه كنندهء حيات آدمى با دست خود او است ، چنانكه در عامل خودخواهى متذكر شديم ، و در آن موارد كه عامل گم كردن و مجهوليت دو مفهوم ، ناتوانى از تشخيص راه آنها است ، مسئوليت واقعى