ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - بحثى در ثبات حق و زوال باطل
انسانى همراه است .
اگر حق بمعناى مطابقت با قانون است ، هيچ موجودى در جهان هستى ، چه انسان و چه غير انسان ، حتى يك لحظه نمى تواند بر كنار از قانون ، زندگى كند .
انسان در هر انحراف و پندار باطلى هم كه غوطه ور گردد ، نمى تواند دست قوانين طبيعى و زيستى و روانى را كه اساس آنها قانون عليت است ، از گريبان خود بركنار نمايد .
وقتى كه من با دست خود آتش بكتابخانهام مى زنم ، سوختن كتابها حق است ، زيرا محصول قانون عليت است ، همچنان كه موقعى كه زمين را شخم مى كنم و دانه در آن مى پاشم و آن را آبيارى مى كنم و از ورود آفات و موانع بمزرعهام جلوگيرى مى نمايم ، برداشتن محصول از آن مزرعه حق است ، زيرا محصولى از قانون عليت است .
همچنين اگر حق را بمعناى شايستهء پيروى منظور نمائيم ، مسلم است كه طبيعت انسانى براى رسيدن به نفع هم مجبور است كه از عوامل و قوانين وصول به نفع پيروى نمايد .
بدين ترتيب حق بنا بر تعريف چهارم نيز كه مى گويد : حق يعنى ثبوت و باطل يعنى غير ثابت و فانى ، در همهء شئون بشرى نفوذ دارد . لزوم دفاع از حيات تا آخرين لحظهء زندگى ثابت است ، پس حق است .
براى بدست آمدن نتيجه ، كار مناسب لازم است ، اين حقيقتى است ثابت ، پس حق است . . . بنا بر اين ، ضرورت قرار گرفتن حق و باطل در همهء ديدگاههاى حيات انسانى قابل ترديد نمى باشد .
آنچه كه باعث شده است اكثريت وحشت آورى از مردم جوامع امروزى حق و باطل را از قاموس حيات خود برانند ، همان عامل است كه از آغاز حيات بشرى در اين كرهء خاكى قابيل را در برابر هابيل برنهاده فرعون و فرعونيان را در مقابل موسى ( ع ) و موسويان ، و تبهكاران طغيانگر بنى اسرائيل را در برابر