ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٠ - قيام دائمى و همه جانبه براى عدالت
با نظر به اين شش آيه ، اثبات مى شود كه عدالت آن جوهر مقدس الهى است كه فوق مى خواهم و نمى خواهم قرار گرفته است .
از اين تعظيم و تمجيد در بارهء عدالت مى فهميم كه خواست واقعى روح آدمى و عامل رشد آن عدالت است ، نه حبّ و بغضهاى شخصى و نه مى خواهمها و نمى خواهمهايى كه دو عامل تورم « خود طبيعى » مى باشند .
اگر لنگر عدالت ميان انسانها تعادل كشتى حيات آنان را در اقيانوس حيات تأمين ننمايد ، بادهاى طوفانى اميال و خواستههاى بىمحاسبه ، اين كشتى فوق همهء ارزشها را در برخورد با صخرهها و طوفانها از بين مى برد و حتى تخته پاره اى از آن به كرانهء اقيانوس نمى رسد .
بىخبران از جوهر حياتى عدالت نمى دانند كه مبارزه با اين امانت الهى جز مبارزه با حيات خويشتن نمى باشد . بهمين جهت است كه مى گوئيم : هر جامعه اى كه از آشنا كردن افرادش با « خود » ناتوان باشد ، يقينا از اجراى عدالت عاجز است كه انسانها را به درد « از خود بيگانگى » مبتلا ساخته است با نظر به ماهيت و مختصات عدالت است كه بار ديگر اهميت قانون و عظمت شخصيت قانونگذار را درك مى كنيم ، زيرا چنانكه در تعريف عدالت ديديم ، عدالت عبارت است از « رفتار مطابق قانون » پس در حقيقت قانون عبارت است از قطبى كه با انديشه و تجارب قانونگذار مشخص مى شود ، وجدان عبارت است از قطب نما كه لزوم حركت شخصيت آدمى را به سوى آن قطب نشان مى دهد و اين حركت عبارت است از عدالت . بنا بر اين تعيين كنندهء مقصد و جهت فعاليت اين جوهر مقدس قانون است كه بازگو كنندهء واقعيت است . با نظر به كار قانونگذار مسائل زير به وجود مى آيد : ١ - آزادى طبيعى افراد و جامعه اى كه مى خواهند به آن قانون عمل كنند از بين مى رود و زنجيرى بوسيلهء آن قانون بدست و پاى مى خواهم و نمى خواهمهاى مردم زده مى شود .
٢ - نيروهاى انديشه و تعقل و هوش و تجسيم مردم متمركز در آن قانون مى گردد ، اگر چه ناآگاهانه بوده باشد ، مانند چگونگى هوايى كه تنفس به وسيلهء آن انجام مى گيرد . زيرا اغلب انسانها قانون وضع شده را ملاك حيات خود تلقى