ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - من حقيقتى را پنهان نداشتهام ، و آنچه را كه گفتهام صدق محض است
شرايط مى توان در ميان نهاد .
بعنوان مثال : مسائل عالى علمى و فلسفى حقايقى هستند ، ولى ابراز آنها براى كودكان و عاميان نه تنها مفيد نيست ، بلكه ممكن است مغز و روان آنان را مختل بسازد ، بدين جهت است كه بايستى حقيقت را با در نظر گرفتن واقعيت و طرفى كه گيرنده است ، مطرح نمود . كسى كه مى داند ٢ ٢ مساوى ٤ است ، حقيقتى را در اختيار دارد .
در آن هنگام كه مغز آمادهء يادگيرى فرمول مزبور ، در صدد آموزش آن بر مى آيد ، يا اگر ذهن او نيازش را به آموزش مزبور اثبات كند ، آن شخص در صدد برمى آيد كه آن را بداند ، وظيفهء وجدانى و قانونى الهى است كه بايستى تعليم آن فرمول به عنوان يك حقيقت انجام شود ، زيرا فرض اينست كه حقيقتى است مطابق واقعيت .
ولى همه مى دانيم كه بشر در برابر اين وظيفه و قانون مرتكب چه گناه نابخشودنى گشته و با مخفى داشتن حقايق چه ستمها كه بر خود و نوع انسانى روا نداشته است .
كوته نظران قدرت پرست از پنهان داشتن حقايق ، هدفهايى را منظور داشتهاند كه سودجويى آنان را اشباع ميكند . و ندانستهاند كه سود واقعى آنان در ابراز حقيقت بوده است . اگر تاريخ بشرى را با دقت ورق بزنيم ، مى توانيم بگوئيم : « زير بناى پيكارهاى مقدس تاريخ ، مبارزهء جاودانى ميان سودجويى و حقيقت گوئى است . » اگر بخواهيم فرق ميان سودجويى شخصى و حقيقت گوئى را درست درك كنيم ، بايد با يك عبارت ساده بگوئيم : « سود جوئى يعنى من هستم و جهان و انسان براى من » ، « حقيقت گوئى يعنى ما هستيم و جهان و انسان با ما در يك گذرگاه رو بكمال در حركتيم » .
اين يك تفاوت ساده و همه فهم ميان دو پديدهء مورد بحث است . فرق ديگرى ميان آن دو وجود دارد كه فوق العاده با اهميت است و آن اينست كه : « سود جوئى يعنى عامل تقويت » خود طبيعى « كه جز آخور و جايگاه مدفوع نمى شناسد » . « حقيقتگوئى يعنى عامل تقويت شخصيت انسانى كه راهى منطقهء