ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - بر لبش قفل است و در دل رازها
حيات حقيقى را كه پرواز از ويرانسراى طبيعت است دريافته مى گويد : انس من به آن پرواز بيش از انس كودك شيرخوار با پستان مادرش ميباشد .
بهترين دليل اين مدّعا جمله ايست كه در موقع فرود آمدن شمشير بر تارك مباركش فرموده است . او بجاى آخ و داد و فرياد و اضطراب كسى كه به اجبار بسوى سر حدّ زندگى كشيده شود ، مى گويد : فزت و ربّ الكعبة .
( سوگند بخداى كعبه رها شدم و رسيدم ) .
سپس بقيهء ساعتهاى زندگى را با يك آرامش خيره كننده و گفتن عاليترين سخنان سازنده سپرى كرده است .
١١ - بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوىّ البعيدة ( بلكه سكوت من از روى علمى است پوشيده بر ديگران كه اگر ابرازش كنم ، مانند لرزش طناب آويخته در چاههاى عميق بخود لرزيده در اضطراب فرو خواهيد رفت ) .
بر لبش قفل است و در دل رازها اگر سخنى بگويم ، همهء گفتنىهايم نيست ، اگر سكوت كنم ، رازها و فريادها در اقيانوس درونم مى شورند و موج زنان رهسپار ديار اسرار مى گردند :
< شعر > با لب دمساز خود گر جفتمى همچو نى من گفتنىها گفتمى < / شعر > ولى مگر مى توان با اين يك مشت گلپارهء انساننما كه حقيقتى جز درك و فهم محدود خود سراغ ندارند و واقعيتى جز آخور و جايگاه مدفوع نمى دانند ، آن رازها و فريادها را در ميان گذاشت . با اين جانوران « خودمحور » چه بگويم آيا به اينان بگويم : بكوشيد تا قدرت خود شناسى و خود سازى و مالكيت بر خويشتن را به دست بياوريد