ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - من نگهبان حقيقتم
زنگار هوى و هوس و فعاليتهاى « خود طبيعى » آلوده نشود ، همه چيز را روشن نشان مى دهد ، آرى :
< شعر > آيينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك هم به بينى نقش و هم نقاش را فرش دولت را و هم فراش را < / شعر > ٨ - اقمت لكم على سنن الحقّ فى جوادّ المضلَّة حيث تلتقون و لا دليل و تحتفرون و لا تميهون ( من نگهبانى شما را بر سر راههاى حق كه از ميان جادّههاى گمراه كننده كشيده شده است بعهده گرفتهام شما در آن جادّههاى گمراهى بيكديگر مى رسيد و رهبرى نداريد و زمينها را حفر مى كنيد و به آب نمى رسيد ) .
من نگهبان حقيقتم مگر نمى دانيد هر چه كه استعدادهاى آدمى بيشتر و گسترده تر به فعليت برسد ، درك و دريافت حقيقت و عمل به آن دشوارتر و حساستر مى گردد .
براى انسانهاى ساده و ابتدايى ، حقيقتها مانند خطهاى مستقيمى است كه در صفحهء سفيد زندگيشان با رنگهاى گيرنده كشيده شده است . ميان موقعيت آنان و حقيقت فاصله و گردنهها وجود ندارد . چنانكه فعاليت جانوران در پديدههاى غريزى كه دارند ، احتياج به عبور از گردنههاى انديشه و تعقل و تجريد و تجسيم و تصميم ندارد .
يعنى فاصله اى ميان آن جانوران و حقيقتى كه براى آنان مطرح است ، جز جوشش آن غريزه و امكان ارتباط با موضوع اشباع كننده چيز ديگرى نيست . در صورتى كه با رشد استعدادها و افزايش گسترش آنها ، حقيقت ظريفتر و گاهى مخفىتر و داراى ابعاد متنوع مى گردد . بعنوان مثال : شخص ساده لوح و ابتدايى در گذرگاه خود جنايتى را مشاهده مى كند و مى بيند كه يك فرد با سلاح كشنده فرد ديگرى را از پاى در آورد و او را در خاك و خون غلطانيد .