ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - سهم تحرك احساسات در تحولات اساسى
اين احساسات خلاف تعقل معمولى است ، بلكه نتيجهء مثبتى براى آنها وجود ندارد .
مسئلهء دوم - ارشاد و تعليم و تربيتها در بارهء اصول انسانى است . بدانجهت كه فعاليّتهاى احساساتى افراد ابتدايى پيش از تعقل بروز مى كند و بيش از تفكرات منطقى محض آنان را تحريك و تشويق مى نمايد ، لذا در اين مورد نيز بايستى از تحريك عواطف و احساسات بهره بردارى نمود .
اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه اين تحريك نبايد آن اندازه عموميت داشته باشد كه انديشه و تعقل را از كار بياندازد . باين معنى كه نبايد انديشه و تعقل را در هنگام ارشاد و تعليم و تربيت قربانى احساسات نمود ، بلكه بايستى به احساساتى كه موجب شروع پذيرش حقايق و واقعيات گردد قناعت كرد و سپس بايستى ساير نيروها و استعدادها را تدريجا به فعليت رسانيد ، حتى ممكن است براى بيدار كردن و بكار انداختن تعقل به تحريك عاقلانهء احساسات نيازمند بود .
سهم تحرك احساسات در تحولات اساسى با قطع نظر از احساسات عميقى كه از همهء سطوح روانى آدمى مى جوشند و انديشه و تعقل هم ضمنا آنها را مى پذيرد ، هيجانات و احساساتى كه تنها در مقابل انگيزههاى تلقينى و محركهاى خوشايند بروز مى كنند ، نه تنها قدرت ايجاد تحولات اساسى را ندارند ، بلكه اغلب موجب افزايش ناآگاهىها و بروز حوادث محاسبه ناشده مى گردند .
در طول تاريخ بشرى هيچ تحول اساسى ديده نشده است كه مستند به هياهو و احساسات محض بوده باشد ، اگر چه گاهى موجب آرامشهاى موقت و اشباع حسّ انتقام جويى و ساير پديدههاى بى اهميت مى باشد .
گوستاولوبون كه پس از ابن خلدون پدر جامعه شناسى ناميده شده است ، مشخصات و خواص طبيعى تحركهاى احساساتى جمعيتها را در مباحث مشروحى مطرح ساخته اصول قابل توجه اين گونه تحركها را بروشنائى كامل دريافته است .
ما در اين مبحث چهار اصل از آنها را بطور مختصر مطرح نموده بررسىهاى مفصل را به مباحث آينده موكول مى كنيم .