ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - سينه هايى كه مبدل به قفسهء شيطان مى گردد
اين موجود پليد كه نمود فيزيكى ندارد ، همهء سطوح روانى را اشغال نموده خيالات و توهمات و وسوسهها و شك و ترديدها را در آن سطوح توليد مى كند و مالك مطلق آن سطوح مى گردد .
كلمهء درج اشارهء لطيفى به اين حقيقت دارد كه اين تسلَّط بتدريج انجام مى گيرد و چنان نيست كه وجدان و عقل و فطرت پاك آدمى ناگهان از درون وى محو شوند و شيطان فورا جاى آنها را بگيرد . همان طور كه « مولوى » مى گويد :
< شعر > اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جسگ نوفتاد اندر سرش [١] عشق گردانيد با او پوستين مى گريزد خواجه از شور و شرش اندك اندك روى سرخش زرد شد اندك اندك خشك شد چشم ترش وسوسه و انديشه بر وى در گشاد راند عشق لا ابالى از درش [٢] اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت چون بريده شد رگ بيخ آورش اندك اندك ديو شد لا حول گو سست شد در عاشقى بال و پرش عشق داد و دل بر اين عالم نهاد در برش زين پس نيايد دلبرش خواجه مى گريد كه ماند از قافله خندهها دارد ازين ماندن خرش [٣] عشق را بگذاشت و دم خر گرفت لاجرم سرگين خر شد عنبرش ملك را بگذاشت بر سرگين نشست لاجرم شد خرمگس سر لشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش < / شعر > ٥ ، ٦ ، ٧ ، ٨ ، ٩ - فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزّلل و زيّن لهم الخطل فعل من قد شركه الشّيطان فى سلطانه و نطق بالباطل على لسانه ( آن مطرود ازل و ابد با چشمان آنان مى نگرد و با زبانهايشان سخن مى گويد
[١] جسك مشقت و رنج .
[٢] مقصود از انديشه در اين بيت پندار و ورزش فكرى حرفه اى است .
[٣] خواجه ، روح و خر ، كالبد مادى .