ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - نظرى كلى در بارهء پديدهها و فعاليتهاى روانى على بن ابي طالب عليه السلام
بودن آن غافل است .
انسان در جويبار تحولها و حركتهاى گوناگون قرار گرفته و حتى لحظه اى ركود و سكون در موجوديت او و جهانى كه در آن زندگى مى كند وجود ندارد ، با اين حال نه تنها به زمان و عبور اجزاى آن كه از حركت و تحول انتزاع مى شود ، توجهى ندارد ، بلكه حتى غالبا از خود حركت و تحول هم غفلت مى ورزد . بهترين شاهد اين مسئله اشتباهات و خطاهايى است كه بجهت عدم توجه به امور مزبوره از او سر مى زند .
در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا آدمى با غوطه ور شدن در هستى ، توجهى به هستى نمى كند و چرا با قرار گرفتن در جويبار تحول و حركت نه زمان را درك مى كند و نه خود حركت و تحول را . . . پاسخش اينست كه اغلب آن محسوسات و موضوعات ذهن خود آگاه آدمى را به خود مشغول مى دارد كه در حال ارتباط با آنها است . و چون اغلب لحظات زندگى ما در حال تماس با جزئيات امور مزبور مى گذرد ، لذا واقعيات اصلى آنها وارد ذهن خود آگاه ما نمى گردند .
يعنى ما توجّه به خود نشستن و راه رفتن و خوابيدن و دفاع از تندرستى داريم ، نه به اين كه ما موجوديم و موجوديت ما پديدههاى مزبور را ايجاب ميكند .
ما فرزندان خود را بجهت توجه باين كه به مرحلهء رشد مناسب آموزش رسيدهاند ، به دبستان مى فرستيم ، و هيچ توجهى به اصل قانون تحول كه فرزندمان را به آن مرحله رسانيده است ، نداريم .
همچنين است پديدهء زندگى ، آنچه كه اغلب اوقات عمر ، ذهن آگاه ما را اشغال مى نمايد ، پديدهها و خواص زندگى است ، مانند خوردن و خوابيدن و دويدن دنبال عوامل لذت و فرار از عوامل درد و رنج ، بدون اين كه اصل حيات براى ما مطرح بوده باشد .
اگر قوانين ثابتى براى زندگى با قطع نظر از آگاهى و ناآگاهى انسان وجود نداشت ، حيات بشرى در خطر نابودى قرار مى گرفت ، زيرا عدم توجه به موضوع