ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - اينست معناى بينايى كه آدمى خود را نفريبد و فريب ديگران را نخورد
تحول پليد در گروه ببرها يا ديگر جانداران بوجود بياورد ، در صورتى كه حزب شيطان كه از افراد انسانى تشكيل مى يابد ، داراى نيروها و استعدادهايى است كه بوسيلهء آنها مى توانند ارزشها را نابود كنند ، تحولات قهقرايى ايجاد نمايند ، اگر موقعيت ايجاب كند ، راه هايى را كه به پوچى حيات منتهى مى گردد . پيش پاى مردم بگسترانند .
حزب شيطان مختصات ديگرى هم دارد ، از آن جمله مى تواند از مفاهيم عالى انسانى مانند علم ، تكامل ، عدالت ، وطن ، آزادى سوء استفاده نموده ، با تحريك ابعاد آرمان جويى در انسانها ، آنان را تا اعماق تباهىها براند .
٣ ، ٤ - و انّ معى لبصيرتى ما لبّست على نفسى و لا لبّس علىّ ( من بينايىام را با خود دارم ، هرگز امرى را بر خود مشتبه نساختهام و كسى نتوانسته است واقعيتى را بر من مشتبه بسازد ) .
اينست معناى بينايى كه آدمى خود را نفريبد و فريب ديگران را نخورد شايد نكتهء بسيار مهمى كه در مقدم داشتن « من امرى را بر خود مشتبه نساختهام » بر جملهء « و كسى نتوانسته است واقعيتى را بر من مشتبه بسازد » وجود دارد ، اين باشد كه اگر كسى خود را نفريبد ، فريب ديگران را هم نمى خورد . يعنى علت اساسى اين كه آدمى بازيچهء ديگران قرار نگيرد ، اينست كه خود را ببازى نگيرد . انسانى كه انديشهء جدى در بارهء خود دارد ، هرگز انديشههاى غرض آلود ديگران او را نمى فريبد .
اگر آدمى در شناخت آرمانها و حركت براى وصول به آنها خود را گول نزند ، امكان ندارد وسيلهء بازى براى آرمانهاى ديگران قرار بگيرد . دليل اين مدّعاى بسيار مهم اينست كه آدمى براى وصول بمرحلهء بينايى و جدّى گرفتن خويشتن بايستى مراحل زير را در پشت سر بگذارد : ١ - « خود » را كاملا بشناسد ، يا حدّاقل عناصر و سرمايههاى اساسى « خود » را درك و ارزيابى كند .