ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - سرنوشت امروز را مى دانستم
مادامى كه براى اين سؤال : « اگر در هر دوره و جامعه اى حقايق و واقعيات بازگو مى گشت سطح حيات بشرى چه عظمتى پيدا مى كرد » پاسخ صحيحى پيدا نكنيم ، هيچ كار مفيدى در شناخت و سازندگى انسانها انجام ندادهايم . و اگر نتوانيم يا نخواهيم كه پنهان كردن حقايق را بعنوان اساسىترين عامل ركود حيات بشرى در زندان خودخواهى وارد مسائل انسان شناسى نماييم ، هيچ گامى در راه بهبود روانى بشر و ايجاد تمدن واقعى برنداشتهايم .
و لقد نبّئت بهذا المقام و هذا اليوم ( من پيش از اين ، به موقعيت كنونى و وضعى كه امروز جامعه را در برگرفته است ، خبر داده شدهام ) .
سرنوشت امروز را مى دانستم شما گمان مى كنيد كه من در اقيانوس حيات با هر موج و طوفانى بطور ناگهانى و بدون آگاهى سابق شناورم شما مى پنداريد كه گذشت لحظات زمان با حوادثى كه با خود مى آورند ، ساختمان شخصيت مرا مى سازند و هر لحظه اى از زمان مانند آجرى روى آجرى كه در لحظهء گذشته بكار رفته است ، نهاده مى شود من از آن هنگام كه كلمهء توحيد ( لا اله الَّا الله ) را بزبان آوردهام ، در مسير ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) ( ما از آن خدائيم و برگشت ما به سوى او است ) قرار گرفتهام . اين مسير خطى است كه در فوق زمان و حوادث كشيده شده گذشته و آينده و حال زير آن قرار دارند .
< شعر > لامكانى كه درو نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست < / شعر > مولوى اگر من مى خواستم با انديشه اى معمولى و هشيارىهاى متداول سرنوشت حياتم را درك كنم ، چنين حياتى به من مستند نبود ، در صورتى كه اين منم كه بايد حياتم را بسازم ، يعنى نيروها و مختصاتى را كه خداوند در پديدهء حياتم بوجود آورده است در راه كمال توجيه نمايم در حالى كه :
< شعر > هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن بهر دو تا به كى پر گره باشى ازين هر دو چونى < / شعر > مولوى