ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - ستم عامل سقوط تمدنها و متلاشى شدن اجتماعات
حيات اعتلا و تكامل است ، هر فرد يا جامعه اى كه عدالت بورزد ، محال است كه قهقرا و سقوط او را تهديد نمايد . و بالعكس ، هنگامى كه عدالت از قلمرو حيات فرد يا جامعه رخت برمى بندد ، اعتلا و تكامل او بدون ترديد با سقوط و تباهى روبرو خواهد گشت ، زيرا گردونهء عدالت را از كار انداخته حيات را راكد ساخته است .
ركود حيات مانند سكون يك جسم فيزيكى نيست كه در همان جا كه حركت را از دست داده ساكن شود ، و متوقف بماند ، بلكه با نظر به حقيقت حيات كه نيروى تكامل و اعتلا را در درون آدمى مى جوشاند ، اگر ظلم و ستم در آن ، راه بيابد ، فعاليت آن نيرو تغيير جهت داده انسان را رو به سقوط خواهد برد ، زيرا نيروى حيات لحظه اى بدون فعاليت نمى ماند .
اكنون نمونه اى از آياتى را كه ستم را عامل سقوط تمدنها و متلاشى شدن اجتماعات معرفى مى كند ، مطرح مى نماييم : ١ - ( فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) [١] .
( بريده شد دنبالهء گروهى كه ستم ورزيدند و ستايش مر خداى راست كه پروردگار عالميان است ) .
گروهى كه در زندگانى خود ستمكارى را پيشهء خود مى سازند ، گور خود را با دست خود مى كنند ، اميدى بر دوام و بقاى آن قوم كه با حيات انسانها مبارزه مى كنند ، وجود ندارد ، نكتهء بسيار با ارزشى كه در آيهء مورد بحث ديده مى شود : ستايش خداوندى است كه عامل آن را پايان يافتن حيات ستمكاران و متلاشى شدن آنان قرار داده است . از اين نكته معلوم مى شود كه ستم و ستمكارى نوعى مبارزه با ربوبيت خداوندى است ، و خداوند با صفت ربوبى خود ستمكاران را از بين مى برد و آنان را متلاشى مى سازد .
٢ - ( وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا ) [٢] .
( ما پيش از شما جوامعى را در طول قرون و اعصار بعلت ستمكارى كه
[١] الانعام آيهء ٤٥ .
[٢] يونس آيهء ١٣ .