ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - نظريهء سوم
چيزى نمى دانيم ، ما در شناخت بشر از ابعاد گوناگونش موفقيتهاى بسيار چشمگير بدست آوردهايم . آيا ما در بعد فيزيولوژيك و بيولوژيك بشر حقايق فراوانى بدست نياوردهايم آيا ما نمى دانيم كه بشر غرائزى دارد و هر يك از آنها مختصاتى دارند آيا ما هنوز فطرت بشر را نشناختهايم آيا معلومات ما در بارهء اصول روانى بشر اندك است آيا ما ابعاد اجتماعى بشر را حد اقل براى هم زيستى نشناختهايم مگر اطلاعات و معلومات ما در بارهء اصول اخلاقى و تهذيب نفس و وارستگى آن كم است آيا پس از گذشت قرون و اعصار متمادى ما نمى دانيم كه اصول و قوانين سياست واقعى جامعه چيست آيا ما در بارهء دردهاى بنيان كن بشرى و درمانهاى آن كور و نادانيم هر كسى كه پاسخ اين سؤالات را منفى بداند ما هيچ سخنى با او نداريم ، زيرا او يا از انسان بىاطلاع است و بايد برود اطلاعاتى بدست بياورد و يا خداى نخواسته مبتلا به بيمارى غرض ورزى است و يا يك فرد نيهليست است كه از قهوه خانهء پوچگرايان بيرون آمده و راهش را گم كرده و براى مسخره كردن علم و حقيقت سراغ محفل دانش و حقيقت جويان را گرفته است .
ثانيا : اگر مقصود اين است كه ما نمودها و سطوح ظاهرى پديدهها و استعدادهاى بشرى را مى شناسيم ، ولى حقيقت آنها را نمى فهميم ، مى گوئيم : بسيار خوب ، ما مگر در شناخت واقعيات جهان خارجى و عينى در اعماق حقايق و واقعيات چنان نفوذ مى كنيم كه براى همهء چون و چراها مى توانيم پاسخ حقيقى [ نه پاسخ جدى و تكرار ادعا ] مطرح كنيم نه هرگز بعنوان مثال : حركت را در نظر مى گيريم ، ما صدها قانون و اصل و مسئله در بارهء حركت مى دانيم و سرتاسر مسائل علمى ما در طبيعت و صنايع پر از اين قوانين و اصول است و در هر موردى بمناسبت آن مورد از دو ديدگاه معرفت و عمل از آنها بهره بردارى مى نمائيم و ضمنا اين مطلب را هم بعنوان اصل اساسى مطرح مى كنيم كه حركت در ذات اشياء است ، بسيار خوب ، با اين حال اين سؤال براى