ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٥ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
به كمال است يا بعبارت صحيحتر قانون حركت ناقص رو به كامل است . براى ناديده گرفتن اين قانون حيات بخش و يا مختل ساختن آن ، مطالب زيادى ابراز شده است . بعضى از ابراز كنندگان بقدرى آن مطالب را جدى ابراز كردهاند كه عده اى از انسانها را تحت تأثير قرار دادهاند ، ولى نمى دانيم در مغز خود آنان چه مى گذشته است آيا واقعا دلائلى را كه براى اثبات گفتههاى خود ارائه مى دادند ، ايمان داشتند آيا در آن لحظات كه با درونى صاف با خويشتن و آن عالم هستى كه در آن زندگى مى كردند ، روبرو مى گشتند ، از آن مطالب احساس مسرت و شادمانى عميق مى نمودند ، يا بهمان خويشتن نگران و برداشت محدودى كه از عالم هستى داشتند ، مطلقهائى را ضميمه مى كردند و رضايتى آميخته با تلقين « بس است ديگر نبايد انديشيد » خود را آسوده مى كردند يا نگرانى عميق خود را با توجه به اشتياق خريداران منتفى مى ساختند اين سئوالات چيزهائى است كه ما در بارهء آنها روشنائى كافى نداريم . براى شناخت قانون من يا روح در رابطهء انسان با خدا بايستى دو قضيهء مهم را در نظر بگيريم : قضيهء يكم - اين كه آيا من انسانى بايد بپذيرد كه موجود كامل و مطلقى وجود دارد كه اين من و ديگر موجودات جهان هستى وابسته به اوست - وابستگى مخلوق به خالق خود يا نه چند دليل متقن اين قضيه را پاسخ مثبت مى دهد ، در حالى كه براى پاسخ منفى حتى يك دليل وجود ندارد . آنچه كه در اين باره ابراز شده است ، دو چيز است : يكى اين كه « نمى بينم پس نيست » اين استدلال نخست خود من يا شخصيت را كه نمى بينيم منكر مى شود زيرا اين حقيقت كه موضوع اساسى علوم روانشناسى و روانكاوى و روانپزشكى است ، ديدنى نيست ، سپس همهء واقعيتهاى نامحسوس را از دو قلمرو برون ذاتى و درون ذاتى انكار ميكند .
آن گاه جهان هستى را از واقعيت مى اندازد ، زيرا آنچه كه جهان هستى را در مجراى وجود بجريان مى اندازد ، روابط قانونى در ميان موجودات است و اين روابط هرگز ديدنى و لمس كردنى نيست ولى ضرورت