ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٩ - دوم - رابطهء انسان با محيط و اجتماع
يافته اى قدم باين دنيا مى گذارد و خود داراى انواعى از استعدادهاى و نيروها است ، ولى محيط و اجتماع نقش تعيين كنندهء مسير هويت افراد را بعهده دارد ، با اين حال هيچ كودكى قدم باين دنيا نمى گذارد كه چون پدران و مادرانش در آن جامعه و محيط زندگى كردهاند ، حتما بايد آن كودك هم در آن جامعه و محيط زندگى كند ، باين دليل كه در آنجا و براى آنجا ساخته شده است بنا بر اين ، متفكرانى كه همهء كوششان صرف اين مى شود كه اثبات كنند فرد يعنى يك مهرهء پيوسته به اجتماع كه حتى پيش از تولدش ماهيت و اصول حيات او مشخص شده است ، سخت در اشتباهند .
و اگر بگوئيم همهء افراد در صحنهء محيط و اجتماع آن قدر را دارند يا محيط و اجتماع آن قدر به آنان اجازه خواهد داد كه فرديت خود را با تمامى عناصر هويتى خود به فعليت برسانند ، اين هم اشتباهى است بزرگ ، آنچه كه مى تواند هويت انسانى فرد را با عوامل اجتماعى تعيين كنندهء مسير آن هويت هماهنگ بسازد : اولا تقليل نفوس شهر نشينها است تا آن حد كه هر فردى من خود را مانند يك دانه شن در بيابانى وسيع گم نكند . اين مثال براى توضيح ناچيزى در بارهء نشان دادن ناچيزى هويت فرد در اجتماعات بسيار پر نفوس شهرهاى بزرگ است . تشبيه مناسبتر اينست كه بگوئيم : هويت يك فرد در اجتماع بزرگ مانند يك برگ ناچيز در جنگلى انبوه و بسيار بزرگ است كه بوسيلهء انواعى از امواج بادها دائما در حال تغيير مكانى است ( من انسانى دائما تحت تأثير عوامل گوناگون ، با نمودها و كارهاى متنوع روبرو مى شود ) ، زندگى يك فرد انسانى در مجتمعى بزرگ ، او را در فشار كميتها قرار مى دهد و همهء عناصر وجودى او تحت الشعاع بلكه محكوم آمار گيريهائى قرار مى گيرد كه هرگز نفوذ به اعماق كيفيتهاى وجودى انسان نمى نمايد .
اين تكليف ضرورى اداره كنندگان اجتماعات است كه هويت فرد را از محو شدن در آثار و نتائج جبرى و ناآگاه اجتماع نجات بدهند . يك انسان