ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - مطلب سوم - تقليد از گذشتگان و تبعيت از عقائد و رسوم و فرهنگ آنان عقل و انديشه را از كار مى اندازد
عينك به انسان و جهان و واقعيات آن دو مى نگرند ، ولى با توجه باين كه خيلى از فرهنگهاى گذشته و كنونى در موقع تحليل به مقدارى زير بناهاى بىاساس منتهى ميشوند ، مى توان گفت : بشر براى هر گام مثبتى كه در مسير تصعيد حيات تكاملى بردارد ، مجبور است فرهنگ حاكم بر جامعهء خود را مورد تحليل قرار بدهد و عناصر رسوبى بى دليل آنها را بيرون بيندازد و نگذارد آن عناصر سد راه گامى كه برميدارد بوده باشد . اما چه بايد كرد كه تقليد حتى گاهى در مغزهاى بزرگ و مقتدر [١] چنان نفوذ دارد كه احتمال نمى رود باين زوديها و باين آسانىها دست از گريبان اولاد آدم بردارد و آنها را بدست عقل و انديشه بسپارد - گويا باور نداريم كه - < شعر > خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد محقق را مقلد كى توان گفت كه دانا تا به نادان فرق دارد < / شعر > قرنها در پى قرنها از راه مى رسند و مى گذرند ، هنوز مقامات مديريتهاى اجتماعى بطور جدى باين فكر نيفتادهاند كه تقليد چه سد پولادينى در برابر حركت حيات انسانها به پيش است يك هشيار در ميان مستان چنين مى گفت كه شايد مديريتها از آن مى ترسند كه اگر تقليد در اصول حيات فردى و اجتماعى منتفى شود ، مردم خود را بىنياز از مديريتها خواهند يافت .
اين يك واهمهء بى اساس است كه از كوته نظرى بوجود مى آيد . اگر بنا شود كه ما براى انسانها سير تصعيدى حيات تكاملى را يك قانون ضرورى بدانيم ، بدون ترديد مديريت به آن جامعه اى كه افرادش در مسير مزبور حركت ميكنند ، عالىتر و معقولتر و مناسبتر با منطق جانهاى آدميان خواهد بود .
[١] . احتياج به بحث ندارد كه مقصود از ناروائى تقليد ، تقليد در آن واقعيات است كه حواس و تعقل انسانى مى تواند از عهدهء فهم آنها برآيد ، لذا تقليد در آن امور نظرى كه احتياج به تخصص دارد و همهء مردم توانائى درك و شناخت آنها را ندارد و در عين حال با ضرورتهاى مادى و معنوى آنان ارتباط دارند ، امرى است ضرورى .