ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - مطلب سوم - تقليد از گذشتگان و تبعيت از عقائد و رسوم و فرهنگ آنان عقل و انديشه را از كار مى اندازد
و از آن ننگ غير قابل هضم كه و ايتهد مى گويد ، نجات پيدا خواهد كرد .
و ايتهد مى گويد : « طبيعت بشرى آن چنان گره و خورده است كه همهء قوانين و برنامه هائى كه براى اصلاح حال بشر روى كاغذ نوشته مى شود ، حتى از آن كاغذى كه قوانين و برنامهها روى آن نوشته شده است در نظر مرد حاكم بىارزشتر است » [١] مديريت به جامعه ايكه متشكل از انسانهاى رشد يافته مانند ابو ذرها ، اويس قرنىها ، عمارها و آنانكه در مسير آنان قدم بر مى دارند ، و زندگى در غير مسير تصعيد حيات تكاملى را حيات نمى دانند ، خود موجب اعتلاء و تكامل خود متصديان ادارهء جامعه مى باشد . در اين فرض است كه اصول عالى اخلاق و مذهب درون آنانرا نيز مانند افراد عادى اجتماع كه حيات صميمانه و واقع بينانه دارند ، شكوفا و بسيار زيبا خواهد ساخت نه اين كه آن اصول اخلاقى و مذهبى بكنار رفته مردم را مانند چيزهائى تلقى كنند كه مى توان هر گونه خواستهها را در آنان پياده كرد . هيچ در اين باره انديشيدهايد كه آن مقام پرستانى كه هدف حيات خود را وصول به مقام مى دانند ، پيش از آنكه اقدام به « چيز » كردن مردم نمايند و آنانرا از استدلال و چون و چرا محروم بسازند و در زندان تقليد دست و پايشان را ببندند ، نخست خود آنان از « كس » به « چيز » و از « محقق » به « مقلد » تحول مى يابند و سپس دست به دگرگون ساختن انسانها مى زنند خلاصه اين گناه بزرگ كه مردم را بطورى تربيت كنيم كه طعم حقيقى شناخت حيات خويش و اصول آنرا نچشند ، يك گناه نابخشودنى است كه با هيچ منطقى مرتكب آنرا نمى توان تبرئه كرد و هيچ كيفرى جز دورى از رحمت و لطف خداوند خالق حيات ، معادل آن گناه نخواهد بود . وقتى كه مديريت در تكامل خود ، اين حقيقت را بپذيرد كه افزايش آگاهى و تحقيق انسانهاى جامعه در بارهء حيات و اصول اساسى آن و تقليل نا آگاهى و تقليد
[١] . ( ماجراها و نفوذ ايدهها ) ص ٣١ متن انگليسى آلفرد نورث و ايتهد .