ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٦ - مادامى كه ١٧١ من ١٨٧ از ارتباط با طبيعت بريده نشده است ، انبساط و انقباض ( نشاط و سستى ) براى ١٧١ من ١٨٧ يك امر طبيعى است
در اين صورت چون روح توانسته است « من » را از چنگال علائق مزبور بگيرد [ نه بمعناى اين كه روح « من » را در خلاء قرار بدهد ، بلكه چنانكه گفتيم ارتباط با آن عوامل ، علاقه بحد اعلاى انسانى برسد ] لذا انبساط و شكوفائى طبيعى از هدف بودن ساقط مى گردد ، وقتى كه اين پديدهء لذت بار از هدف بودن ساقط گشت ، انقباض و گرفتگى و سستى هم دست از « من » برميدارند و « من » ( خود طبيعى ) بدون دويدن بدنبال انبساط و نشاطهاى لذت انگيز به وظيفهء خود كه مديريت اجزاء حيات و بدن و تنظيم رابطهء آنها با جهان عينى است ، مى پردازد . در مسير تصعيد حيات كمالى ارزيابى انبساط و انقباض فوق العاده با اهميت است .
شايد بتوان گفت : شمارهء فراوانى از انسانهائى كه در اين مسير قرار مى گيرند و زمانى كم و بيش هم در اين مسير حركت مى كنند . بجهت عدم توجه به نوسانات « من » بوسيلهء انبساط و انقباض همان طور كه در فرمايش رسول خدا ( ص ) در روايت شمارهء ٦ مشاهده كرديم ، سستىها پس از نشاط و شكوفائى فرا مى رسند ، وقتى ممكن است همان سستى و انقباض تدريجا موجب انحراف گمراه كننده بوده باشد .
براى حفظ « من » از خطر سقوط انقباض و سستىها دو اصل زير را بايد مراعات نمود : اصل يكم - معرفت و عمل در مسير تصعيد حيات تكاملى پس از طى مراحل ابتدائى آن دو عنصر ، موجب لذت و هيجان و نشاط مى گردند . البته وصول انسان به اين مرحله نوعى تصعيد حيات است كه معرفت و انجام تكليف را لذيذ و نشاط آور نموده است و پيش از اين مرحله ممكن است فرا گرفتن معرفت مستند به عوامل خود خواهى در اشكال مختلفش باشد و انجام تكليف هم متكى به جلب پاداش يا فرار از كيفر صورت بگيرد و ممكن است هر دو عنصر مربوط به عوامل جبرى محيط و اجتماع باشد . معرفت و علم در اين مرحله نمى توانند وارد منطقهء ارزش بوده باشند . در مرحلهء دوم كه معرفت