ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - مادامى كه ١٧١ من ١٨٧ از ارتباط با طبيعت بريده نشده است ، انبساط و انقباض ( نشاط و سستى ) براى ١٧١ من ١٨٧ يك امر طبيعى است
و عمل موجب انبساط و شكوفائى و لذت مى گردد ، انسان رهرو به مرحله اى عالىتر قدم گذاشته و پا را از لذائذ و آلام طبيعى محسوس بالاتر نهاده است .
اصل دوم - اگر چه لذت و الم مادامى كه حيات انسانى خواسته و ناخواسته ، گوارا و ناگوارا ، ملايم و ناملايم را احساس مى كند ، دو معلول ضرورى آن امور است كه هيچ فردى نمى تواند با داشتن حياتى كه در مجراى امور فوق است ، كنار بودن خود را از لذت و الم ادعا كند . سخنى كه بنتام در كتاب « اصول قوانين » و ديگر اصحاب لذت در بارهء لذت و الم مى گويند ، در بارهء حيات در مجراى مزبور كاملا صحيح است . ولى رابطهء انسان با لذت و الم مختلف است ، چنانكه رابطهء وى با كيفيتهاى متنوع دو پديدهء مزبور متنوع است ، يعنى چنانكه لذت معقول براى انسان رشد يافته مطلوبتر از لذت محسوس است ، بلكه گاهى براى اين گونه انسانها نشاطها و لذائذ محسوس در برابر لذائذ معقول پست و محقر ميباشد ، همچنان هدف و انگيزهء قرار گرفتن لذت و نشاط با مراحل رشد تصعيد حيات تكاملى ، رابطهء معكوس دارد ، يعنى هر اندازه رشد تصعيد بالاتر بوده باشد از هدف بودن و انگيزگى لذت و نشاط كاسته مى شود و پائينتر مى رود .
از يك جهت مى توان رابطهء انسان متحرك در مسير تصعيد تكاملى را با نشاط و لذت ، باين ترتيب بيان نمود كه بطور طبيعى لذت و نشاط پيش از ورود به مسير تصعيد حيات تكاملى براى معرفت و عمل ، مطلوبيت هدفى دارد ، پس از ورود به مسير تصعيد ، لذائذ و نشاطهاى معقول تدريجا جاى لذائذ و نشاطهاى طبيعى و محسوس را مى گيرد ، نه به اين معنى كه انسان از لذائذ و نشاطهاى طبيعى بكلى گسيخته مى شود ، بلكه عظمت نوع معقول اين پديدهها اهميت هدفى نوع طبيعى و محسوس آنها را از بين مى برد ، و با اين كه انسان همان لذائذ و نشاطهاى طبيعى را مطلوب ميداند ، ولى اشتياق و علاقهء او به معرفت و عمل تابع محض آن پديدههاى خوشايند طبيعى نمى باشد و بهمين جهت است كه گسيختن كامل « من » از آنها موجب ملالت و افسردگى