ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٠ - بيست - من انسانى در مسير تصعيد حيات كمالى احتياج به انبساط و شكوفائى طبيعى دارد
صحيحى براى « مى خواهم » ها و ضرورتها و بايستگىهاى او وجود ندارد كه عقل واقعيت قضايايى را كه با احكام قاطعانه صادر مى كند ، تضمين نمايد .
در آن نوع فعاليت كه عقل براى اثبات ضرورت خوردن سم براى كسى كه خودكشى را ضرورى تشخيص داده است احساس خجلت و شرمندگى نمى كند و در موقع صادر كردن حكم به ضرورت خوردن سم ، بطور مخفيانه و دلسوزانه هم سفارش نمى كند كه بهتر اينست كه سم مهلك را نخورى و از تصميمى كه گرفته اى منصرف شوى . آن ناله و شيون درونى و آن فريادهائى كه از درون آدمى براى باز داشتن از خود كشى بر مى خيزد ، مربوط بخود عقلى كه ما توصيف كرديم ، نيست . بلكه در مغز كسى كه خداى نخواسته چنين تصميمى را گرفته است ، موجى از خود حياتست كه سرميكشد و بانسان مى گويد : كه ريشهء مرا مسوزان و استمرار مرا قطع مكن ، من آن پديدهء الهى هستم كه بدون ملاحظهء مى خواهم و نمى خواهم تو ، در تو بوجود آمدهام . اين موج مربوط به جوشش خود حيات است كه مغز را بكار مى اندازد و آدمى را از پايان دادن به حيات خويش جلوگيرى مى كند . بنا بر اين ، مقصود از عقل در آيات قرآنى و ديگر منابع اسلامى كه مورد آن همه تعظيم و تجليل قرار گرفته و منصب بزرگ « حجت خداوندى » به او داده شده است ، يا آن حقيقت شريفى است كه گاهى از آن با كلمهء قلب و يا وجدان تعبير مى شود و يا آن حقيقت است كه تحت فرمان من تهذيب شده و شخصيت رشد يافته و روح كمال طلب قرار گرفته است كه آن من و شخصيت و روح مقاصد و هدفهاى مطلوب والاى انسانى را بعنوان ضرورتها و بايستگىها طرح مى كند و عقل براى وصول آدمى بآن مقاصد مشغول به فعاليت مى گردد .
بيست - من انسانى در مسير تصعيد حيات كمالى احتياج به انبساط و شكوفائى طبيعى دارد در هر مرحله اى از مراحل تصعيد حيات كمالى ، بايستى منزلگه هائى زيبا