ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - هيجده - اعتقاد به علم خداوندى به همهء كردارها و گفتارها و آنچه كه در درون انسان مى گذرد ، عامل اساسى تصعيد حيات كمالى
موجب پيشرفت در تصعيد حيات كمالى وى مى گردد ، زيرا انسان ميداند كه خداوند سبحان خير و كمال و رشد او را مى خواهد و براى وصول باين آرمان راههاى معقول تعيين فرموده و وسائل تحقق بخشيدن بآن آرمان را نيز آماده ساخته است و تكليف آدمى را در وصول بآن آرمان بمقدار قدرت و اختيار مقرر فرموده است . پاكيزه خداوندى كه هرگز به ما فوق قدرت و اختيار دستورى صادر نمى كند ، ولى به آن چه كه تكليف فرموده است ، اگر چه بجهت كمى قدرت و اختيار ناچيز هم بوده باشد ، نتيجه هائى را منظور فرموده است كه شايستهء خداوندى او است نه كميت و كيفيت عينى اعمال . و بطور كلى مقصود از تكليف سر بلند كردن آدمى از لجن زار طبيعت خودخواهى و هوى پرستى و قرار گرفتن در جاذبهء الهى است و مسئلهء كميت و كيفيتهاى متنوع تكليف در برابر مقصود اصلى كه قرار گرفتن در جاذبهء الهى است ، مانند موج در برابر درياست كه كوچكى و بزرگى موج ، نمودهائى از دريا بوده و نمى تواند بطور مستقيم تعيين كنندهء وضع دريا بوده باشد . انسانى كه نه بجهت سوداگرى و ترس بردگى سر بلند نموده و در جاذبهء خداوندى قرار مى گيرد ، روح اين انسان بجهت پيوستگى مزبور دريائى از عظمت الهى مى گردد ، اگر چه موجش يك دست بلند كردن و گفتن اللَّه اكبر بوده باشد - < شعر > حباب وار براى زيارت رخ يار سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم < / شعر > در آن هنگام كه اين پيوستگى به جاذبيت خداوند سبحان بوجود مى آيد ، حريت مطلقه از همهء هستى و ظرافيت روحى و احساس عظمت تكليف ماوراى پاداش و كيفر درون آدمى را چنان ارتقاء و اعتلاء مى بخشد كه فقط خدا آن را ميداند و بس .