ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩١ - هيجده - اعتقاد به علم خداوندى به همهء كردارها و گفتارها و آنچه كه در درون انسان مى گذرد ، عامل اساسى تصعيد حيات كمالى
قسمت كرده و آثار و ميداند اعمال و عدد نفوس آنانرا او ميداند خيانت چشمانشان را و آنچه را كه دلهايشان در درون مخفى ميكند و ميداند قرارگاه و موقت بودن آنانرا از ارحام و هنگام ظهور آنان در دنيا تا آن گاه كه پايان زندگى آنان فرا رسد ) .
مسائل فلسفى مربوط به علم خداوندى در يكى از مجلدات گذشته مشروحا مطرح شده است ، لذا در اينجا تكرار نمى كنيم . در اين مبحث به جنبهء سازندگى اين اصل مى پردازيم كه از اهميت بسيار زيادى برخوردار است . توضيح اين جنبه چنين است كه اگر يك انسان معتقد شود كه خداوند سبحان بهمهء حركات و سكنات بيرونى و درونى او عالم است ، و ضمنا معتقد باشد باين كه همهء آن حركات و سكنات برونى و درونى ، از ناچيزترين پديدهء ذهنى تا بزرگترين كارى كه ممكن است از يك انسان صادر شود . آثار و نتائجى دارد كه يا در همين زندگانى دنيا و يا در آخرت دامنگير انسان خواهد بود و اين عملها و عكس العملها با روابطى بهم پيوستهاند كه خداوند آنها را مقرر فرموده است ، با اين دو اعتقاد بزرگ انسان به دو آرمان معقول والا مى رسد .
يكم - اين كه از ارتكاب زشتىها و پليديها اعراض ميكند . اجتناب چنين انسان از زشتىها نه فقط براى ترس از كيفرى است كه عكس العمل يا نتائجى از ارتكاب زشتىها مى باشند ، بلكه ناشى از شرم و حيائى است كه از خدا احساس مى كند ، اگر چه فرضا عكس العمل و نتيجه اى هم در ميان نباشد ، زيرا معناى اين كه خداوند بر همهء هستى و همهء رويدادهائى كه در آن صورت مى گيرد ، نظارت دارد و به آنها عالم است ، يعنى همهء هستى و همهء رويدادهاى آن در حضور خداوندى بوقوع مى پيوندد . آيا انسان عاقلى كه باين نظاهر و علم خداوندى معتقد است و ميداند كه او در حضور خداوندى است ، مى تواند خلاف خواستهء خداوندى را مرتكب شود دوم - اين كه اعتقاد به نظاهر و علم خداوندى بر همهء شئون حيات انسانى ،