ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - پانزده - از آن هنگام كه توقع پاداش براى انجام تكليف و كارهاى شايسته از دل زدوده شود ، حركت در مسير تصعيد حيات كمالى شروع شده است
انسانها از فريب اين تلقينات خود را نجات بدهد و با چشمان اشكبار به - ميليونها بدنهاى در خاك و خون افتاده بنگرد آن تلقينات كه عطر جانفزاى حيات آنان را از بين برده و بىاحساس بر پهنهء خاك انداخته و بوى عفونت آن بدنها حتى از نزديك شدن لاشخوران بيابانها جلوگيرى كرده است .
شما براه خود برويد و انسانها هم براه خود بروند تا روشن شود كه شما بكدامين مقصد خواهيد رسيد و انسانها بكدامين مقصد . برگرديم به اصل مطلب كه گفتيم : انجام تكليف براى انسان ، بايد مانند خنديدن و عطر افشانى گل بوده باشد كه توقع هيچ سوداگرى در آن وجود ندارد . امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد :
فلا تثنوا علىّ بجميل ثناء لإخراج نفسى ألى اللَّه سبحانه و أليكم من التّقيّة فى حقوق لم أفرغ من أدائها و فرائض لا بدّ من إمضائها [١] ( مرا در مقابل رهسپار كردن نفس خود بسوى خداوند سبحان و توجه به شما بجهت تقوى و هراس در بجا آوردن حقوقى كه از ادايش فارغ نشدهام و در بارهء واجباتى كه بايد آنها را اجراء كنم با سپاس زيبا شكر گذارى نكنيد ) .
تعبير لاخراج نفسى در فلسفهء انجام تكليف كه آن تكليف شناس مى فرمايد ، فوق العاده با اهميت است . معناى اين تعبير چنين است كه من با اداى حقوق شما انسانها تكليفم را انجام مى دهم و انجام تكليف ناشى از رها ساختن نفس ( من ) از جاذبهء خود طبيعى و روانه ساختن آن به سوى خدا و بسوى شما انسانها است كه جلوه گاه مشيت خداوند سبحان مى باشيد . در حقيقت ، من همان گل هستم - < شعر > [ گل خندان كه نخندد چه كند علم از مشگ نبندد چه كند ] < / شعر > اى فداى آن حيات و آن من كه شكوفائى و خنده اش را در شكوفائى
[١] . ج ١ خطبه ٢١٦ ص ٣٣٥ .