ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - پانزده - از آن هنگام كه توقع پاداش براى انجام تكليف و كارهاى شايسته از دل زدوده شود ، حركت در مسير تصعيد حيات كمالى شروع شده است
بنام انسانيت است كه ضرورت آنرا در همهء طول تاريخ و در همهء جوامع با انواعى از تابلوها كه پيش روى نسلهاى متوالى قرار گرفته است ، تلقين ميكنند ، بطورى كه هيچ مكتب و فلسفه و مصلح و رهبرى سربلند نمى كند مگر اين كه در بارهء واقعيت مزبور راه هائى براى اشاعه و عملى ساختن آن و طرقى براى دفاع از آن طرح نكند .
با نظر با اين كه خود طبيعى فقط نگهبان حيات طبيعى است كه همهء جانوران از آن برخوردار مى باشند ، و با نظر به اين حقيقت كه تعريف انسان با خوردن و خوابيدن و شكست و پيروزى و توليد مثل تمام نمى شود ، [ بلكه اين تعريف انسان را مسخ مى كند ، ] وضع انسان در فوق سوداگرى و عشق به پاداش و ترس از كيفر قرار مى گيرد . يعنى با آگاهى و ايمان به وحدت حيات انسانها و با آگاهى و ايمان باين كه حيات انسانها داراى رويهء فوق طبيعى است كه با اين رويه منشاء ارزشها و عظمتها است ، مى توان طعم انجام تكليف را بدون توقع پاداش و هراس از كيفر بانسان چشانيد . فقط با وصول آدمى به اين موقعيت است كه انجام تكليف براى او مانند عطر افشانى و خنديدن گل است كه بيانى از ذات او است < شعر > گل خندان كه نخندد چه كند علم از مشگ نبندد چه كند ماه تابان بجز از خوبى و ناز چه نمايد چه پسندد چه كند آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدين نادره گنبد چه كند عاشق از بوى خوش پيرهنت پيرهن را ندراند چه كند < / شعر > اگر در سرگذشت پر فراز و نشيب و پر پيچ و خم تاريخ بشرى با دقت همه جانبه بنگريم ، بدون ترديد باين نتيجه خواهيم رسيد كه بشر هيچ گام بزرگى را در بارهء همنوعانش برنداشته است مگر اين كه نخست هواى معامله گرى را از مغزش بيرون كرده است سپس موفق به برداشتن قدم مفيد گشته است . ولى متأسفانه تحليلگران سطح نگر اين گامها را در نظر نمى آورند ، و يا مى كوشند