ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - پانزده - از آن هنگام كه توقع پاداش براى انجام تكليف و كارهاى شايسته از دل زدوده شود ، حركت در مسير تصعيد حيات كمالى شروع شده است
آنها را تحت پوشش نوعى معامله گرى مثلا خودخواهى در آورند اين اتهام نابجائى كه بانسان زده مى شود ، خود نقش مؤثرى در تلقين « بايد در اين دنيا سوداگرى كرد » داشته و با بيانى كه ظاهرا انسان « آن چنانكه هست » را توصيف مى كنند ، ناآگاه يا آگاهانه [ كه چنين مباد ] انسان « آن چنانكه بايد » را تلقين مى نمايند . همهء آيات قرآنى كه دستور به اخلاص مى دهد ، مردم را به فرا گذاشتن گام از معامله بازىها تحريك مى كند و آن آيه كه مى گويد : ( إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه الله لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً ) [١] ( ما فقط شما را براى خدا اطعام مى كنيم و از شما پاداش و سپاس نمى خواهيم ) .
براى آگاه ساختن انسانها به مقام والاى فوق سوداگرىها ميباشد .
اگر رابطهء من با آنچه كه در اختصاص من است يا مى تواند در اختصاص من قرار بگيرد ، بر مبناى خود طبيعى استوار باشد ، جنگ و نزاع و تخاصم و كينه توزىهاى فرد با فرد ، فرد با اجتماع و اجتماع با اجتماع و مديريت با اجتماع هرگز دست از گريبان بشر بر نخواهد داشت ، اين يك اصل كاملا طبيعى ضرورى است كه مادامى كه رهبران و پيشتازان ، حيات كمالى و تصعيد آن را به رسميت نشناسند ، از قلمرو زندگى بشرى منتفى نخواهد گشت . بيائيد در اين مسئله شوخى را كنار بگذاريم و از خود فريبى دست برداريم و در صدد انديشيدن چارهء واقعى بر اين نكبت و سيه روزيها برآئيم ، باشد كه بتوانيم انسان را از مجراى امواج قوى و ضعيف بالاتر ببريم . مى گويند : نه هرگز بگذاريد ما راه خود را برويم و زندگى جنگ است و ديگر هيچ آرى ، شما كه با تلقين قدرت پرستان خودخواه ، تخدير شده و طعم حيات و عظمت و قانون اصلى حيات را از دست دادهايد ، براه خود برويد و مشغول سوداگرى سرهاى انسانها شويد لا بد روزى فرا مى رسد كه حيات
[١] . الانسان ( الدهر ) آيهء ٩ .