ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - مفهوم ضعيف و قوى در نوع انسانها و نبودن ميانگين ميان آن دو
بقدرى بديهى و روشن است كه به هيچ تذكرى احتياج ندارد . مخصوصا با نظر به اين كه خداوند متعال در اين آيه مى خواهد ملاك ارزش انسانى را كه تقوى است ، گوشزد كند و معلوم است كه اين تذكر موقعى منطقى خواهد بود كه در ميان مردم ملاك ارزشهاى بىاساس مطرح شود و خداوند متعال براى آگاه ساختن آنان به خطا و اشتباهى كه در بارهء ارزشهاى پندارى مرتكب ميشوند ، ملاك واقعى ارزشها را بيان فرمايد . ممكن است در اينجا اعتراضى مطرح شود كه بگويد : مقصود خدا از شعوب و قبائل همان اقوام و ملل پراكنده در روى زمين است كه محيطهاى جغرافيائى و نژادها و غير ذلك را براى خود ارزش تلقى مى كنند و خدا در اين آيه مى خواهد بفرمايد كه من خود اقوام و ملل بشرى را در محيطهاى جغرافيائى مختلف و با نژادهاى گوناگون قرار دادهام .
اين اعتراض كاملا بىاساس است ، زيرا هيچ فرد عاقلى افتخار باين نمى كند كه مثلا در فلان كشور يا دامنهء فلان كوه متولد شده ، مگر اين كه وضع زندگى انسانها در آن كشور يا در دامنهء آن كوه بطورى تنظيم شده باشد كه موجب شكوفائى استعدادها و مختصات عالى آن قوم و نژاد بوده باشد . در نتيجهء اين ملاحظات ، ثابت مى شود كه مقصود از اختلاف شعوب و قبايل و تنوع آنها ، همان استعدادها و مختصات گوناگون است كه مردم ناآگاه بوسيلهء آنها بر همديگر مباهات و فخر فروشى مى كنند و دارندگان آنها خود را اقوياء ناميده و محرومان از آن استعدادها و مختصات را ضعفا تلقى مى كنند و آن گاه حق حيات را در انحصار خود مى دانند دو جزء مزبور از اصل كلى ( مبدء واحد خلقت انسانها كه از كبر و غرور احمقانهء بعضى به بعضى ديگر جلوگيرى مى نمايد . و تنوع استعدادها و مختصات كه براى « لتعارفوا » جعل شده است بكلى از اختيار انسانها خارج و به مشيت عظماى خداوندى مستند مى باشند ) .
٣ - معارفه كه از جملهء لتعارفوا برمى آيد . آنچه كه مسلم است ، مقصود از معارفه ، آشنائى مجرد و آگاهى معرفت محض انسانها به طبيعت و احوال