ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - ضعفهاى اختيارى مستند به خود انسان
را گرفته به جبههء جنگ بكشند ، همديگر را از صحنهء زندگى بيرون مى رانند ، مانند جنگهاى متنوع اقتصادى ، فرهنگى و توسعه طلبى و غيره .
ثالثا - در اين مسئله بايد دقت كرد كه آيا عمل به پيمانهاى صلح براى اعتقاد به ارزش انسانى آنها و قبول زشتى و حيوانى بودن جنگ است يا طرفين تخاصم از همديگر وحشت دارند آنچه كه براى يك انسان شناس مى تواند بيشتر موجب رنج و شكنجهء درونى شود اينست كه ببيند يك عده مردم مدعى فكر و انديشه و معرفت ، ميدانهاى جنگ را صحنههاى قدرت نمائى و بكار انداختن اسلحه را نمايش قدرت قلمداد مى كنند ، هيچكس هم بلند نمى شود كه بگويد : آن پديده اى كه ضعف و ناتوانى موجب بروز آن شده است نمى توان آنرا بعنوان قدرت تلقى كرد .
اگر اين حقيقت را بپذيريم كه جنگ و نزاع بر مبناى سودجوئى و خودخواهى ناشى از ضعف است ، در حقيقت پذيرفتهايم كه علت اين پديده ضعف است ، با اين حال با كدامين منطق بخود اجازه مى دهيم معلول ضعف را كه جنگ است قدرت بناميم بعضى ديگر مى گويند : نبايد از اين نامگذارى وحشت و بيمى به خود راه داد ، چنانكه انسان شناس بزرگ آنرا بعنوان يك سنت ديرينه مطرح نموده است - « بر عكس نهند نام زنگى كافور » و ما مى دانيم كه اغلب كچلها زلفعلى خان [ باضافهء خان ] ناميده مى شوند متنبى در بارهء يكى از امراى مصر مى گويد :
< شعر > و أسود مشفره نصفه يقال له أنت بدر الدّجى < / شعر > ( آن مرد سياهى كه لب پائينش تا نصف بدنش كشيده بود ، به او گفته مى شد : تو بدر در تاريكى هستى ) آيا اين ضعف شرم آور مستند به خود انسان نيست كه از عهدهء هشيارى برنيامده و رو به مواد مخدر مى آورد