ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - سه آيه در قرآن مجيد مؤيد اين دليل ششم است
فاصله دو موقعيت روانى را كه در بيت زير از حافظ است دقت نمائيد :
< شعر > من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان قال و مقال عالمى مى كشم از براى تو < / شعر > سنائى شاعر معمولى كجا و حكيم سنائى غزنوى شدن پس از شنيدن جملهء ضربه زنندهء مجذوب لايه خوار كجا فاصله ما بين :
< شعر > غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق بگيرد آزاد است < / شعر > كه واقعا در انسانهاى رشد يافته ديده مى شود كجا ، و اسيران به زنجير كشيده شدهء « خور و خواب و خشم و شهوت و مقام و ثروت » كجا آيا با اين تنوع تضاد آميز انسانها ، مى توان اين موجود را مورد تعريف كامل منطقى قرار داد كه هيچگونه ابهامى در آن وجود نداشته باشد كدامين تعريف را براى انسان پيدا خواهيد كرد كه پديدهء لجاجت او را در برابر روشنترين حقايق توجيه كند و تفسير نمايد و از طرفى حقيقت جوئى بعضى از همين انسانها را كه حتى حاضر است در راه پيدا كردن حقيقت به حيات خود پايان ببخشد ، چگونه اين حالت روانى بسيار مقدس را با آن وقيحترين حالات روحى در يك ذات يا ماهيت جمع كرده و آنرا به دو حالت فوق تفسير و تحليل نمائيد سه آيه در قرآن مجيد مؤيد اين دليل ششم است :
آيهء يكم : ( ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ) [١] ( سپس انسان را خلقت ديگرى ايجاد نموديم ) يعنى پس از تكامل جنينى از حالت نطفه بودن تا روئيدن گوشت بر روى استخوانهايش ، حقيقت ديگرى در انسان ايجاد مى گردد . اين حقيقت عبارت است از روح و عوامل درك و معرفت و استعداد آزادى و صدها مختصات ديگر كه مخصوص موجوديت انسانى انسان است .
آيهء دوم : ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) [٢] ( و از روح خود در او دميدم ) البته مى دانيم كه مقصود از روح من ، جزئى از روح خداوندى نيست ،
[١] . المؤمنون آيهء ١٤ .
[٢] . الحجر آيهء ٢٩ .