با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٠ - نام شهيدان حمله نخست
٥٠- منجح بن سهم، غلام امام حسن (ع). [١]
٥١- اسلم بن عمرو تركى، غلام امام حسين (ع). [٢]
٥٢- سعد بن حرث غلام امام على (ع). [٣]
٥٣- نصر بن ابى نيزر، غلام امام على (ع). [٤]
٥٤- حرث بن نبهان، غلام حمزه (ع).
٥٥- جون بن حوىّ، غلام ابوذر. [٥]
[١] هيچ دليل تاريخى روشنى مبنى بر اينكه منجح در حمله نخست به شهادت رسيده باشد وجود ندارد. تنها ابن شهر آشوب در پايان ذكر نام شهيدان حمله نخست مىنويسد: و ده تن از غلامان حسين و دو غلام از اميرالمؤمنين (ع) (المناقب، ج ٤، ص ١١٣). اما سماوى گفته است: هنگامى كه دو طرف در كربلا با هم به مبارزه پرداختند، ياران امام (ع) قهرمانانه جنگيدند. صاحب حدائق الورديه گفته است: آنگاه حسان بن بكر حنظلى به وى حمله كرد و او را از پاى در آورد. (ابصار العين، ص ٩٦).
[٢] داستان مربوط به اسلم بن عمرو ترك، غلام امام حسين نيز همين طور است. سماوى گويد: برخى سيره نويسان و مقتل نگاران نوشتهاند: او به ميدان مبارزه رفت و اين رجز را مىخواند:
فرمانده من حسين است و چه خوب فرماندهى: شادى قلب پيامبر بشارت دهنده و بيم دهنده. او آنقدر جنگيد تا كشته شد. هنگامى كه بر زمين افتاد حسين (ع) بر بالينش رفت و ديد در حالى كه رمقى در بدن دارد به آن حضرت اشاره مىكند. حضرت او را در آغوش كشيد و صورت به صورت او نهاد. وى تبسمى كرد و گفت: چه كسى مانند من است كه فرزند رسول خدا صورت به صورت من گذارده است! و سپس جان به جان آفرين تسليم كرد. (ابصار العين، ص ٩٥- ٩٦).
[٣] چنين است وضعيت سعد بن حرث، غلام على (ع)، زيرا در هيچ يك از متون تاريخى دليل روشنى مبنى بر اينكه او در حمله نخست كشته شد وجود ندارد، مگر آنچه در المناقب (ج ٤، ص ١١٣) آمده است: «و دو غلام از غلامان اميرالمؤمنين (ع)» و اين شامل او و نصر بن ابى نيزر، ديگر غلام اميرالمؤمنين (ع)، مىگردد.
[٤] سماوى به صراحت درباره وى مىنويسد: او سواركار بود. اسب وى را پى كردند و او در حمله نخست كشته شد- خداوند از او خشنود باد. (ابصار العين، ص ٩٨).
[٥] همين طور هيچ دليل روشنى مبنى بر اينكه جون حوى در حمله نخست كشته شد وجود ندارد، مگر تعبيرى كه در ابصار العين از قول سيد رضىالدين داودى آمده است: چون جنگ در گرفت وى در برابر امام (ع) ايستاد و از آن حضرت اجازه ميدان خواست. امام (ع) خطاب به وى فرمود: اى جون، تو از جانب من مرخصى اما تو براى رسيدن به آسايش در پى ما آمدى، پس گرفتار راه ما مشو. جون بر قدمهاى اباعبداللَّه افتاد و مىگفت: اى فرزند رسول خدا! آيا در زمان آسايش كاسه ليس شما باشم، ولى در هنگام سختى شما را تنها بگذارم! من بويى بد و و نسبى پست دارم و رنگم سياه است. از شما مىخواهم كه در بهشت بر من بدمى تا بويم خوش و نسبم شريف و رنگم سفيد گردد. نه به خدا سوگند! من از شما جدا نگردم تا آنكه اين خون سياه با خونهايتان آميخته گردد. آنگاه امام (ع) اجازه داد و او به ميدان رفت و اين رجز را مىخواند:
تبهكاران ضربت غلام سياه را با شمشير «مشرفى» و نيزه تيز چگونه مىيابند،
همو كه از خاندان احمد، پيامبر خدا، دفاع مىكند.
سپس جنگيد تا كشته شد. اما سيد بن طاووس درباره جون مىگويد: «سپس جون، غلام ابوذر به ميدان آمد ...» (اللهوف، ص ١٦٣). در بحار به نقل از كتاب محمد بن ابى طالب آمده است: سپس به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند ...» (بحار، ج ٤٥، ص ٢٣).