با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣ - ٤ - مسلم بن عوسجه اسدى - صحابى
هنگامى كه مسلم بن عقيل به كاخ امارت حمله كرد، مسلم بن عوسجه يكى از فرماندهان چهارگانهاى بود كه مسلم فرماندهى محلههاى كوفى را به آنان داد؛ و پسر عوسجه را فرمانده محله مذحج و اسد ساخت. [١]
عبيداللَّه زياد براى شناخت مكان مسلم بن عقيل به حيله به ايجاد شكاف ميان انقلابيون دست زد. او غلامش معقل را همراه سه هزار درهم فرستاد و فرمان داد كه به وسيله آنها مسلم را پيدا كند. معقل وارد مسجد اعظم شد و نزد مسلم بن عوسجه رفت كه در گوشهاى سر گرم نماز بود. منتظر ماند تا نمازش به پايان رسيد و پس از سلام گفت: اى بنده خدا، من مردى از اهل شام و با قبيله ذى الكلاع هم پيمانم. خداوند نعمت دوستى اهل بيت و دوستانشان را به من عنايت فرموده است. اينك سه هزار درهم آوردهام تا به مردى بدهم كه شنيدهام به كوفه آمده و براى فرزند رسول خدا (ص) بيعت مىگيرد. هيچ كس مرا به سوى او راهنمايى نكرده است. هم اينك در مسجد نشسته بودم كه شنيدم مردم مىگويند: اين مردى است آگاه به اخبار اهل بيت. حال نزد تو آمدهام تا اين مال را بگيرى و مرا نزد دوستت ببرى تا با او بيعت كنم! اگر بخواهى مىتوانى پيش از ديدار با او از من بيعت بگيرى! مسلم بن عوسجه گفت: خداى را شكر كه پيش من آمدى، خرسندم كه به مقصود خويش رسيدى و خداوند خاندان پيامبرش را به وسيله تو يارى مىكند. ولى من از بيم قدرت اين ستمگر، نگرانم كه چرا پيش از حصول نتيجه مرا شناختى. آنگاه پيش از آنكه برود از او سوگند و پيمان سخت گرفت كه نيكخواه و راز دار باشد و او نيز به مسلم قول داد. سپس به او گفت:
چند روزى نزد من بيا و برو تا برايت اجازه بگيرم. او نيز چنين كرد و برايش اجازه گرفت و معقل نزد مسلم رفت و جايش را به عبيداللَّه نشان داد. [٢]
[١] ر. ك: مقاتل الطالبيين، ص ٦٦.
[٢] ر. ك: ابصار العين، ص ١٠٨- ١٠٩؛ و ر. ك: اخبار الطوال، ص ٢٣٥- ٢٣٦؛ الارشاد، ص ١٨٩؛ تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٧٠؛ الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٣٩٠.
پرسشهاى مربوط به تشكيك درباره كاردانى و هوش و هوشيارى مسلم بن عوسجه را در جلدهاى پيشين پاسخ دادهايم.