با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣ - آماده سازى كوفه براى جنگ با حسين(ع)
ابن زياد همچنين حصين بن تميم را با چهار هزار تن كه همراهش بودند، يك يا دو روز پس از كوچ ابن سعد، به سوى حسين (ع) فرستاد. نيز حجار بن ابجر عجلى را با هزار سوار گسيل داشت. شبث بن ربعى تمارض كرد و ابن زياد در پى او فرستاد و از او خواست كه همراه هزار تن سوى حسين برود؛ و او نيز چنين كرد. [١] فرماندهى بود كه با هزار تن فرستاده مىشد ولى جز با سيصد يا چهارصد تن و كمتر از آن به مقصد نمىرسيد؛ زيرا مردم اين كار را خوش نمىداشتند. [٢]
ابن زياد همچنين يزيد بن حارث بن رويم [٣] را با هزار تن يا كمتر اعزام كرد و سپس عمرو بن حريث [٤] را به جانشينى خويش در كوفه گماشت و به قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن بن
[١] سپس سوى شبث بن ربعى فرستاد كه نزد ما بيا، ما مىخواهيم تو را به جنگ حسين بفرستيم. شبثتمارض كرد و مىخواست كه ابن زياد وى را از اين كار معاف دارد. پس ابن زياد به وى نوشت: اما بعد، فرستاده من از تمارض تو خبر آورده است. من بيم آن دارم كه تو از كسانى باشى كه چون به مؤمنان مىرسند مىگويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاشان خلوت مىكنند، مىگويند: ما با شما هستيم، ما از استهزا كنندگانيم. اگر فرمانبردار ما هستى با شتاب نزد ما بيا. شبث پس از شامگاه نزد او رفت تا به چهرهاش ننگرد و نشان بيمارى را در او نبيند. چون بر او وارد شد، به وى خوشامد گفت و او را نزديك خود نشاند و گفت: دوست دارم كه به جنگ اين مرد بروى و ابن سعد را بر ضد او يارى دهى! گفت: اى امير چنين مىكنم! (بحار ج ٤٤، ص ٣٨٦، به نقل از كتاب سيد محمد بن ابى طالب).
[٢] دينورى گويد: گفتند: هرگاه ابن زياد مردى را با گروهى بسيار به جنگ حسين مىفرستاد، وقتى به كربلا مىرسيدند، جز اندكى از آنها باقى نمىماند. آنان از جنگ با حسين ناخشنود بودند، در نتيجه خوددارى و سرپيچى مىكردند. (الاخبار الطوال، ص ٢٥٤.)
[٣] يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم: براى تفصيل زندگينامه وى ر. ك: جلد اول همين پژوهش.
[٤] عمرو بن حريث: شوشترى گويد: شيخ طوسى وى را در شمار اصحاب پيامبر (ص) و اصحاب على (ع) آورده و گفته است: او دشمن خدا و ملعون است. (ر. ك: قاموس الرجال، ج ٨، ص ٧٥.) او از كسانى بود كه به دو رويى عادت داشت؛ و بدون نفاق نمىتوانست زندگى كند. از حسين (ع) نقل شده است كه فرمود: هنگامى كه على (ع) آهنگ حركت به سوى نهروان كرد، كوفيان را حركت داد و به آنان فرمان داد كه در مداين اردو بزنند. شبث بن ربعى، عمرو بن حريث، اشعث بن قيس و جرير بن عبداللَّه بجلى تعلل كرده گفتند: آيا اجازه مىدهيد چند روزى ديرتر بياييم وبه كارهامان برسيم وسپس به شما ملحق شويم؟ فرمود: شما كار خودتان را كرديد شما بد بزرگانى هستيد. به خدا سوگند كه شما كارى نداريد كه به خاطر آن بمانيد. من از دلهايتان آگاهم و براى شما بيان خواهم كرد. شما مىخواهيد مردم را نسبت به من دلسرد كنيد. گويى در خورنق شما را مىبينم كه سفرهتان را براى غذا گستردهايد. ناگهان سوسمارى بر شما مىگذرد و شما به كودكان خويش فرمان مىدهيد كه شكارش كنند آنگاه مرا خلع كرده با او بيعت مىكنيد.
سپس آن حضرت به مداين و آن گروه به خورنق رفتند و غذايى آماده ساختند. در همان حال كه سفره شان گسترده بود، ناگهان سوسمارى بر آنان گذشت. آنان به كودكانشان دستور دادند كه آن را گرفتند و بستند، و همانطور كه على (ع) گفته بود، دست روى دست آن كشيدند و به مداين رفتند. اميرالمؤمنين (ع)، به آنان فرمود: ستمكاران بد چيزى را بهجاى خدا برگزيدند. خداوند در روز قيامت شما را با همان امامتان، سوسمارى كه با او بيعت كرديد، بر مىانگيزد. گويى به چشم مىبينم كه در روز قيامت شما را به سوى آتش مىراند.
پس فرمود: اگر همراه رسول خدا (ص) گروهى منافق بودند، با من نيز منافقانى هستند. آگاه باشيد به خدا سوگند، اى شبث و اى پسر حريث شما با فرزندم حسين مىجنگيد، رسول خدا (ص) چنين به من خبر داده است. (الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٢٥- ٢٢٦، شماره ٧٠).
معاويه بر هر يك از عمروبن حريث، اشعث بن قيس و حجر بن حجر و شبث بن ربعى جاسوسى گماشت و به هر يك از آنها گفت: چنانچه حسن بن على (ع) را بكشى دويست هزار درهم، سپاهى از سپاههاى شام و يكى از دخترانم از آن تو خواهد بود. چون اين خبر به امام حسن (ع) رسيد، در زير لباس زره پوشيد، حضرت احتياط مىكرد و در نماز جز به همين شكل پيش نمىايستاد. سرانجام يكى از افراد همين گروه در نماز به او تيراندازى كرد. (ر. ك: علل الشرايع، ص ٢٢٠، باب ١٦٠)
عمرو بن حريث از مقربان عبيداللَّه زياد بود و در كوفه از او جانشينى مىكرد. هنگامى كه مسلم بن عقيل ابن زياد را در قصر محاصره كرد؛ عمرو جانشين او بود؛ همين طور در دورانى كه ابن زياد براى محاصره امام حسين (ع) در كربلا به نخيله رفت.