با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢ - آماده سازى كوفه براى جنگ با حسين(ع)
او بيمارى را بهانه كرد و ابن زياد به او گفت: آيا تمارض مىكنى؟ اگر فرمانبردار ما هستى به جنگ دشمن ما برو. او نيز، پس از آنكه ابن زياد به او هديه داد و عطا بخشيد، با هزار سوار سوى عمر سعد رفت. به دنبال او حجار بن ابجر [١] با هزار سوار حركت كرد و به اين ترتيب شمار سپاه عمرسعد، از سوار و پياده، به ٢٢ هزار تن رسيد. [٢]
بلاذرى درباره بسيج عمومى ابن زياد براى فرستادن كوفيان به جنگ با امام حسين (ع) مىنويسد: «ابن زياد پس از آنكه عمر سعد را از حمام اعين [٣] اعزام داشت، فرمان داد تا مردم در نخيله اردو زدند. او فرمان داد كه هيچ كس حق سرپيچى ندارد و منبر رفت و معاويه را ستود و نيكىهاى وى مبنى بر افزودن عطا و توجه وى به مرزها را يادآور شد و گفت كه جامعه به وسيله او و به دست او الفت يافته است؛ و گفت: يزيد جانشين او است، راه او را مىرود و گام جاى گامش مىگذارد. بر عطاى شما صد تا افزوده است. همه مردان از بزرگ، سرپرست، تاجر و ساكن شهر بايد بيرون بيايند و با من اردو بزنند! هر مردى كه از امروز به بعد در سپاه شركت نكرده باشد، از ما نيست و از او بيزاريم!
سپس ابن زياد بيرون رفت و اردو زد؛ و در پى حصين بن تميم، كه با چهار هزار نفر در قادسيه بود، فرستاد و او با همه همراهانش به نخيله رفت. ابن زياد سپس كثير بن شهاب حارثى، محمد بن اشعث بن قيس، قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن منقرى و اسماء بن خارجه فزارى را فراخواند و گفت: ميان مردم گشت بزنيد و آنان را به اطاعت و استقامت فرمان دهيد و از فرجام كارها و فتنه و نافرمانى بترسانيد و تشويق كنيد كه به لشكر بپيوندند!
آنان بيرون رفتند و دركوفه گشتند و سپس به او پيوستند، مگر كثير بن شهاب كه بسيار فعال بود و در كوفه مىگشت و مردم را به جماعت فرمان مىداد و از فتنه و تفرقه مىترساند و از آنها مىخواست كه حسين را رها كنند!
[١] حجاربن ابجر عجلى سلمى: براى آگاهى از زندگينامه وى، ر. ك: جلد دوم همين پژوهش.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ١٥٧- ١٥٨.
[٣] حمام اعين در كوفه است، در اخبار فراوان از آن ياد شده و منسوب به أعين، غلام سعدبن ابى وقاصمىباشد (معجم البلدان، ج ٢، ص ٢٩٩). در تجريد الاغانى، اثر ابن واصل حموى، ج ١، ص ٢٧٧ آمده است كه اين حمام به نام أعين، حاجب بشربن مروان بن حكم است.