با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٠ - تير تيز و زهرآگين
حميد بن مسلم گويد: زينب دختر على، در حالى كه گوشوارههايش در گوش تكان مىخورد بيرون آمد [١] و مىگفت: اى كاش آسمان بر سر زمين خراب مىشد! اى ابن سعد، آيا ابا عبداللَّه را مىكشند و تو به او نگاه مىكنى؟ در اين هنگام اشكهاى ابن سعد بر گونهها و ريش وى جارى شد و از زينب روى برگرداند. حسين (ع) در حالى كه جبهاى خز به تن داشت نشسته بود. مردم از او كناره مىگرفتند و شمر فرياد زد: واى بر شما منتظر چه هستيد؟ مادران به عزايتان بنشينند، او را بكشيد! سپس زرعة بن شريك با نواختن يك ضربت، دست چپش را قطع كرد و ضربت ديگرى بر گردن وى نواخت. حسين (ع) گاه بلند مىشد و گاه مىنشست. پس سنان بن انس با زدن يك ضربت نيزه او را بر زمين افكند. [٢]
[١] به فرض درستى خبر بيرون آمدن زينب، از اين راوى ملعون يعنى حميد بن مسلم بايد پرسيد كه اوگوشوارههاى زينب (س) را چگونه ديده است. در حالى كه وى بانويى بود كه بيش از پنجاه سال از عمرش مىگذشت. او دختر على و بانويى محترم و پرده نشين و با حجاب بوده و اين نيز پيش از آن كه حجاب زنان را غارت كنند بوده است.
[٢] در اللهوف آمده است: «پس زرعة بن شريك ضربتى به كتف چپش زد. حسين نيز ضربتى به زرعة زدو او را به زمين انداخت. ديگرى با شمشير ضربتى به گردن مبارك حضرت زد كه بر اثر آن با صورت به زمين خورد آن حضرت خسته شده بود و بلند مىشد و مىنشست. در اين هنگام سنان بن انس نخعى با نيزه به ترقوه ايشان زد و سپس نيزه را به سينهاش فرو كرد. سنان تيرى نيز به سوى او افكند كه به گلوى وى اصابت كرد ...»