با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٤ - شديد شدن تشنگى امام در آخرين حمله
در اين هنگام شمر فرياد زد: دست از آنان برداريد و به سوى خود او (حسين (ع)) برويد. [١]
مدائنى مىنويسد: شمر ملعون به خيمهگاه حسين حمله كرد و سپس به سوى خيمهاش رفت تا آن را غارت كند. در اين هنگام حسين (ع) به او گفت: واى بر شما اگر دين نداريد در دنيايتان آزاده باشيد؛ و بار و بنهام ساعتى بعد براى شما مباح مىشود. گويد: شمر شرم كرد و برگشت.» [٢]
شديد شدن تشنگى امام در آخرين حمله
خوارزمى مىنويسد: «مردم از هر سو آهنگ جنگ با امام (ع) كردند. وى نيز به حمله متقابل پرداخت. او در اين حال خواهان جرعهاى آب براى نوشيدن بود! [٣] هر چه با اسب به
[١] الفصول المهمة، ص ١٩؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣١٨؛ نور الابصار، ص ١٤٤.
[٢] مقاتل الطالبيين، ص ١١٨.
[٣] كتابهاى تاريخى و زندگينامهها بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه امام حسين (ع) در روز عاشورا با لب تشنهبه شهادت رسيد. فرماندهى كل ارتش اموى دستور اكيد داده بود كه بايد آب بر روى امام و يارانش و بلكه بر روى همه افراد كاروانش بسته شود تا آنكه از تشنگى جان بدهند.
اين دستور تا آن هنگامى كه امام (ع) تنها شد و شدت تشنگى، قلب آن حضرت را شكافت نيز پابرجا بود. ابو الفرج اصفهانى مىگويد: «حسين (ع) آب طلب مىكرد و شمر ملعون مىگفت: به خدا سوگند كه از آن نخواهى نوشيد تا آنكه به آتش در آيى. مردى خطاب به امام (ع) گفت: آيا اين فرات را كه به شكم ماهيان مىماند مىبينى؟ به خدا سوگند كه از آن نخواهى نوشيد تا از تشنگى جان بدهى! حسين گفت: خدايا او را تشنه بكش.
گويد: به خدا سوگند كه اين مرد مىگفت: به من آب بنوشانيد. هر چه آب مىآوردند مىخورد تا آنكه از دهانش بيرون زد! و در آن حال مىگفت: آبم دهيد كه تشنگى مرا كشت! او پيوسته بر همين حال بود تا مرد!» (مقاتل الطالبيين ص ١١٨)
در اينجا چند روايت نادر نيز هست كه مىگويد، پس از آنكه امام (ع) تنها شد و تشنگى وى شدت يافت، كاسهاى آب خواست؛ و برايش آوردند. چون آن را به دهان مبارك برد، حصين بن نمير (يا تميم) تيرى به سوى وى افكند كه بر دهانش اصابت كرد و نگذاشت كه آب را بنوشد؛ و حضرت جام را دور افكند. (ر. ك: بغية الطالب، ج ٦، ص ٢٦- ٢٩)؛ يا اين روايت كه چون تشنگى ايشان شدت يافت به آب نزديك شد تا بنوشد. ناگهان حصين بن تميم تيرى افكند كه به دهان آن حضرت اصابت كرد. خون از دهان حضرت جارىشد و آب را دور ريخت و آنگاه فرمود: خدايا يكايك شان را نابود ساز. (ر. ك: انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٠٧)
يا اين روايت كه «حسين تشنه شد و مردى برايش آب آورد و او نوشيد. پس حصين بن تميم تيرى رها كرد كه به دهان وى اصابت كرد. امام (ع) خون را به كف دست گرفت و در آن حال خداى را مىستود» (سير اعلام النبلاء، ج ٣٧، ص ٣٠٢). ملاحظه مىشود كه روايت اخير مبهم است و گرفتن آب به معناى نوشيدن آن نيست. گويا امام (ع) ظرف آب را گرفت، اما بر اثر تير حصين بن تميم موفق به نوشيدن آن نگشت.