با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٩ - شهادت برير بن خضير همدانى
حمله كرد و با نيزه به پشت برير زد. برير كه چنين ديد، روى رضى زانو زد و صورتش را گاز گرفت و بينى او را كند. اما كعب بن جابر آن قدر با نيزه به برير زد كه از روى رضى كنار رفت؛ و سپس با شمشير او را كشت.» [١]
ابن شهر آشوب نوشته است كه برير پس از حرّ به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند:
من بريرم و پدرم خضير است، شجاعى كه غرش او شير را مىترساند.
اهل خير، با نيكى من آشنايند. من شما را مىزنم و هيچ زيانى در اين كار نمىبينم.
كار نيك از برير اين گونه سر مىزند.
آن كسى كه او را كشت بحير بن أوس ضبّى بود. [٢]
ولى شيخ صدوق نقل كرده است كه برير پس از عبداللَّه بن أبى عروه غفارى به ميدان مبارزه رفت؛ [٣] كه او خود پس از حبيب بن مظاهر به ميدان رفت. برير مىگفت:
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٢؛ و ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٩- ٢٩٠؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٩؛ مثيرالاحزان، ص ٦١؛ اللهوف، ص ١٦٠. در برخى منابع به جاى يزيد بن معقل، يزيد بن مغفل نوشته شده است. طبرى در ادامه روايت خود مىنويسد: عفيف گفت: گويى «عبدى» را مىبينم كه از زمين برخاسته، خاك از قبايش مىتكاند و مىگويد: اى برادر ازدى، چنان احسانى درباره من كردى كه هرگز فراموش نمىكنم! ... چون كعب بن جابر برگشت، نوار بنت جابر، همسر يا خواهرش، به او گفت: آيا با پسر فاطمه دشمنى كردى و سرور قاريان را كشتى؟ به خدا سوگند تو گناهى بس بزرگ انجام دادهاى و من هرگز يك كلام با تو سخن نخواهم گفت!
كعب بن جابر در پاسخ او اشعارى گفت و طى آن او را نكوهش كرد و به ستايش و تعريف از خود پرداخت و بر دوستى يزيد بن معاويه تأكيد ورزيد! و به رقم آن در همين اشعار در مدح امام و يارانش گفته است:
از آن هنگام كه من به سن بلوغ رسيدهام نه در زمانشان و نه پيش از آن، همانند آنها نديدهام.
در هنگام نبرد ضربت شمشيرشان سخت كوبنده است، بدانيد كه هركس در پى دفاع از شرافتش باشد كوبنده است. در حالى كه بدون زره در مقابل شمشير و نيزه شكيبايى ورزيدند و به دفاع و مبارزه پرداختند، گرچه سودى نداشت!
[٢] ر. ك: مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٠. اين مطلب خلاف مشهورى است كه در روايت طبرى آمده است مبنى بر اينكه كشنده برير، كعب بن جابر بن عمرو ازدى ملعون بود.
[٣] پيش از اين ديديم كه بنا به روايت ابن شهر آشوب در المناقب (ج ٤، ص ١١٣) عبداللَّه بن عروه غفارى ازشهيدان حمله نخست بود. درآنجا يادآور شديم كه كسانى از مورخان نوشتهاند كه او و برادرش عبدالرحمن در حال مبارزه كشته شدند. ر. ك: امالى، صدوق و نيز ابصار العين، ص ٧٦٧.