با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٧ - احتجاجهاى امام(ع) در ميدان نبرد
جمل و صفين از آغاز جنگ خوددارى ورزيد. [١] دليلش هم اين است كه دعوتگر به سوى حق كه به نيروى دليل و درستى و برهان خويش در موضعى كه اتخاذ كرده اطمينان دارد، تا هنگامى كه راه گفت و گوى معقول و روشن ساختن دلها به نور حقيقت باز است، دليلى براى جنگ نمىبيند؛ چرا كه اصل نهايى در نظر اين دعوتگران هدايت به سوى پروردگار است، نه جنگ. چنانچه آغاز به جنگ كنند، به دست خودشان راه نفوذ به عقل و دل كسى كه قصد هدايتش را دارند بستهاند و مانع رسيدن دلايل خود به آنان گشتهاند. حتى در اين صورت، حجت به دست دشمنان مىافتد و با اين كار حجت آنان نقض مىشود. زيرا آنان حق دارند كه بگويند: اگر قصد داشتى كه ما را به راه حق هدايت كنى پس چرا جنگ با ما را آغاز كردى؟! و اين چيزى است كه هرگز از ساحت مقدس اهل بيت عصمت و طهارت و نيز پيروان آن بزرگواران سر نمىزند.
احتجاجهاى امام (ع) در ميدان نبرد
امام حسين (ع)- با آنكه مىدانست كه آن گروه با او خواهند جنگيد- اصرار داشت كه استدلالهايش را به دشمن برساند، تا آنكه نزد خداوند حجت را بر آنان تمام كرده باشد و آنهايى كه مىتوانند از شناخت حق و حقيقت بهرهمند شوند نجات يابند و عموم امت و نسلهاى آينده از طريق بيانات استدلالى ايشان به حقانيت قيامش و به شايستهتر بودن ايشان به خلافت مسلمانان و ابعاد مظلوميت آن حضرت پى ببرند.
يعقوبى در تاريخ خويش مىنويسد: «چون بامدادان فرا رسيد، امام (ع) بيرون رفت و با مردم سخن گفت و حق خويش را بر آنان بزرگ شمرد و خداى عزوجل و پيامبرش را به
[١] هنگامى كه معاويه در صدد بستن آب بر روى سپاه اميرالمؤمنين (ع) برآمد- پس از آنكه شاميان نهر رااز دست سپاهيان امام (ع) گرفتند- ياران آن حضرت نزد وى شكايت بردند. ايشان صعصعة بن صوحان را نزد معاويه فرستاد و به وى گفت: «نزد معاويه برو و بگو: ما اين مسير را تا اينجا پيمودهايم و من پيش از اتمام حجت دوست ندارم جنگ را آغاز كنم. تو سپاهت را فرستادى و آنان در جنگ با ما پيش دستى كردند و جنگ با ما را آغاز كردى؛ نظر ما اينك برخوددارى از جنگ است تا آنكه تو را دعوت كنيم عليه تو احتجاج كنيم ...» (ر. ك: وقعة صفين، ص ١٦٠- ١٦١)