تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - شرح آيات
قوم خود گفت: اى مردم، شما با پرستيدن گوساله بر خود ستم كردهايد، پس به آفريدگار خود بازگرديد و يكديگر را بكشيد كه اين در پيشگاه خدا براى شما بهتر است، (و چون چنين كنيد) توبه شما را مىپذيرد، كه او توبه پذير و مهربان است.» [٥٥] ج: آنچه باقى مىماند مشكل سوم است كه آن را مشكل اصول عقايدى مىناميم كه براى حل آن ناگزير بايد يك انقلاب علمى توحيدى صورت بگيرد كه، بر اثر آن، امت از رسوبات و پس ماندههاى جاهليّت مادى خلاص شود، و در نتيجه ديگر خدا را همچون يك چيز مادى تصور نكند، و پرستش و تقديس چيزها با از بين رفتن پوشش الاهى آنها از ميان برود، و امت تا زمانى كه از تقديس هر شخص يا شىء جز خداوند متعال آزاد نشود، به آزادى كامل نرسيده است، و هنوز در معرض استعباد و بردگى قرار دارد./ ١٥٥ امتى كه بتان را بپرستد، ناگزير بتان يا كاهنان آنها آن را به بردگى خود مىكشند. و امتى كه عيسى (ع) را بپرستد ناچار به بندگى كاهنان كليسا در خواهد آمد. و امتى كه اوليا را به اين بهانه تقديس مىكند كه روح خدا در جان ايشان درآمده، البتّه در معرض استعباد منسوبان به اين اوليا قرار خواهد گرفت.
از اين جاست كه رسالت الاهى سخت در بند رهانيدن بشريّت از جاهليت شرك است تا آدمى چنان شود كه جز خدا را تقديس نكند و سر اطاعت در برابر كسى كه خدا به اطاعت او فرمان نداده است فرود نياورد.
«وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ- و (به ياد آوريد) آن زمان را كه گفتيد: اى موسى، ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم، پس صاعقه شما را گرفت در حالى كه مىنگريستيد.» موسى از قوم خود هفتاد نفر را برگزيد تا همراه او به كوه طور بروند، ولى آنان هر چه زودتر گرفتار نادانى و جاهليت نخستين خود شدند و گفتند: خدا را به ما بنما، و گرنه كافر خواهيم شد. ناگهان صاعقهاى آسمانى، به پاداش اين كفر آشكار، بر آنان فرود آمد و همه را سوزاند.