تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١١٨ - قرآن راهنما است
شويم و از آن پرهيز كنيم. مىگويد: نفاق بدان مىماند كه كسى چيزى بخرد و پول آن را بدهد، ولى فروشنده كالا را به او تسليم نكند، كه در اين صورت مالش را از دست داده و به كالاهاى مورد نظر خود دسترس پيدا نكرده است. به همين گونه است كه منافق دنيا را با از دست دادن آخرت مىخرد، و حق و هدايت را مىدهد تا سعادت در دنيا را تحصيل كند، پس به اين يك نمىرسد و آن را از دست مىدهد.
«أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ- آنان كسانيند كه گمراهى را با از دست دادن هدايت خريدند، پس تجارتشان سودى نداشت و رهيافته نبودند.» [١٧] و قرآن براى آنكه طرف ديگرى از نفاق را بر ما مكشوف كند، مثل ديگرى مىزند
«مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ- مثل ايشان همچون مثل كسى است كه آتشى افروخت و چون اطراف خود را روشن كرد، خدا روشنى را نابود كرد.» و چيزى در برابر او جز دود و خاكستر باقى نماند.
«وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ- و آنان را در تاريكيهايى گذاشت كه چيزى در آن نمىديدند.» هدايت، نورى است كه خدا براى انسان مىافروزد، و منافق، نزديك نور بود و ظاهرا/ ١١٠ به آن ايمان آورد، و بسا كه در لحظه پاكيزهاى از لحظههاى عمر خود به آن حقيقة مؤمن بود، ولى سرانجام بر اثر فشار شهوتها و تسليم شدن به اراده طاغوتهاى اجتماع فاسد به آن كفر ورزيد، و خدا نور هدايت را از او گرفت و چيزى جز تاريكى و نابينايى براى او باقى نماند.
[١٨] «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ- كر و گنگ و كورند، پس بازنمىگردند.» منافقان همه مشاعر و تواناييهاى خود را از كف مىدهند. قدرت بر شنيدن و بر سخن گفتن و بر ديدن را از دست مىدهند، و در نتيجه قدرت بر زندگى از اختيار