تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٣ - شرح آيات
مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ- و چون بر ايشان كتابى از جانب خدا آمد كه گواه بر آنچه با ايشان است بود، گروهى از كسانى كه كتاب بر ايشان آمده بود، كتاب خدا را به پشت سرهاى خود انداختند، چنان كه گويى چيزى نمىدانند.» [١٠٢] و به سبب همين توجه نكردن به كتاب تازه خدا، يك خلأ فرهنگى در زندگى ايشان پيدا شد، و لذا به جادو و حقهبازى باطل پرداختند و آن را جز در نزد شياطين نيافتند.
«وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ- و از چيزهايى پيروى كردند كه شياطين در كشور سليمان پيرو آنها بودند (يا فرومىخواندند).» از سحر و نظاير آن، چرا كه سليمان پيامبرى از بنى اسراييل بود كه بر پيامبرى وى پادشاهى نيز ضميمه شده بود، و شياطين خدمتگزاران او بودند، و در پايان سرورى او مجموعهاى از انديشههاى باطل رواج يافته بود.
اينان (يعنى جهودان معاصر با زمان نزول قرآن؛) كتاب فرستاده شده از جانب خدا را (بر پيامبر اسلام) كه بر حق بود و آنچه را كه در كتاب ايشان آمده بود تصديق مىكرد، ترك كردند، و به پيروى از افكار شياطين پرداختند. و اين پايان قومپرستى (و به گفته اعراب امروز: القوميّة) و نژادپرستى است كه ميان شياطين كشور را، در صورتى كه از قوم و نژاد خودشان باشند، و ميان افكار درستى كه پيامبر مرسلى را از جانب خدا مىآورد، تشخيص نمىدهد.
و مشكل و مسئله آن بود كه مىگفتند: چون اين انديشهها از فكر شياطينى سرچشمه گرفته كه در پيرامون سليمان بودند، و چون سليمان پيغمبر خدا بود، پس اين افكار از جانب خدا است، در صورتى كه خدا به شدت اين طرز استدلال غلط را رد كرده و گفته است
«وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ- و سليمان كافر نشد، بلكه شياطين كافر شدند، كه به مردم جادو مىآموختند.» و جادوگرى كفر است، بدان جهت كه زندگى را به نيروهاى غيبى جز