تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢٦ - معناى واژهها
و نقيض آن قحة (وقاحت) است.
[يضرب]: ضرب، يعنى زدن بر همه كارها جز اندكى اطلاق مىشود، همچون ضرب فى الارض و ضرب فى سبيل اللَّه، و ضرب فلان على يد فلان وقتى گفته مىشود كه كار او را خراب كند، و ضرب الامثال يعنى مثل زدن براى روان كردن آن در سرزمينها.
[البعوض]: پشههاى خرد است و واحد آن بعوضة است.
[الفاسقين]: فسق و فسوق به معنى ترك كردن فرمان خدا و به گفتهاى بيرون رفتن از طاعت است، و عرب مىگويد «فسقت الرطبة» يعنى خرما از پوست آن بيرون آمد.
[ينقضون]: نقض به معنى شكستن و عكس آن ابرام است.
[عهد]: عهد به معنى پيمان و پيمان بستن است.
[ميثاقه]: ميثاق، چيزى است كه اعتماد كردن به وسيله آن فراهم مىآيد.
[يقطعون]: قطع به معنى بريدن پيوند ميان دو چيز است، و اصل آن براى اجسام است، و در هدفها و اغراض نيز گفته مىشود و چنان كه مىگويند «قطع الحبل» يعنى بريدن ريسمان، بريدن سخن را با «قطع الكلام» بيان مىكنند.
[يوصل]: وصل و پيوستن نقيض فصل يعنى جدا كردن است، و آن عبارت است از جمع كردن ميان دو چيز بى آنكه حاجزى ميان آنها باشد.
[الخاسرون]: خسران به معنى نقصان است، و خسار به