تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤١ - معناى واژهها
عقله» يعنى عقل از دست رفته او به وى بازگشت.
[للطائفين]: طائف و جائل و دائر هر سه به معنى چرخنده و طواف كننده است.
[العاكفين]: عاكف به كسى گويند كه ملازم چيزى يا كارى است، و نيز عاكف به كسى گويند كه معتكف و مقيم در مسجد باشد.
١٢٩ [أضطره]: اضطرار يعنى كسى را به حالتى درآوردن كه جدا شدن از آن برايش امكان پذير نباشد.
[يرفع]: رفع و اعلاء و اصعاد همه به معنى برآوردن و بالا آوردن است و نقيض رفع و وضع است يعنى فرود آوردن.
[القواعد]: جمع قاعده است و اصل آن ثبوت و پا بر جا بودن است، و از همين گونه است قاعده در كوه كه ريشه و پايه آن است؛ و قاعده ساختمان شالودهاى است كه بنا بر روى آن ساخته مىشود.
١٢٨ [مسلمة]: اسلام به معنى تسليم شدن و سر فرود آوردن در برابر فرمان خداست و اعتراف كردن به همه آنچه خدا بر آدمى واجب كرده، و اين همان ايمان است.
[مناسكنا]: مناسك به معنى عبادتها است، و نسك در لغت به معنى عبادت است، و به معنى ذبيحه و قربانى، و منسك جايى است كه قربانيها در آنجا ذبح مىشوند، يعنى قربانگاه.
١٢٩ [العزيز]: قادر توانايى كه هيچ كس نمىتواند بر او غالب شود، و به قولى: توانايى است كه هر چه را اراده كند به انجام مىرساند.
[الحكيم]: مدبّرى كه آنچه مىسازد با حكمت و