تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٩٣ - ميان فسق و ايمان
/ ٦٣٦ اينك اين سؤال باقى مىماند كه: چرا حال ايشان به اين درجه از انحطاط و عقب ماندگى رسيد؟ و پاسخ آن است كه: بدان سبب كه به ريسمان خدا چنگ نزدند كه كتاب و فرستاده او مجسم كننده آنند؛ و اين يك چرا؟ بدان سبب كه در كارهاى كوچك عصيان خدا مىكردند، و خرده خرده اين سركشيها عصيان آنان را به درجه كفر ورزيدن به آيات خدا كشاند، و بر مردم ظلم و تعدى روا مىداشتند، و سرانجام كارشان به جايى رسيد كه به كشتن پيامبران خود پرداختند
«ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ- و اين از آن روى بود كه به آيات خدا كفر مىورزيدند، و ناروا پيغمبران را مىكشتند. اين از آن نظر بود كه نافرمانى و تعدّى كردند.» عصيان عبارت از گردنكشى در برابر حق است، و به كفر مىانجامد، مگر خداى ما نگفت «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى ...» و كفر ورزيدن به آيات خدا آدمى را به كافر شدن به آن سنتها و قوانين فطرى مىكشاند كه خدا آنها را براى جهان قرار داده و در نتيجه سبب كافر شدن به همه حقايق مىشود.
ولى چگونه مىشود كه تعدى به مردم به تجاوز كردن بر زندگى فرستادگان خدا منجر مىشود؟ چرا كه اينان به هر وسيله از حقوق مردم دفاع مىكنند، و شخص متجاوز از خود دفاع مىكند و پيامبر را مىكشد.
چون آيات خدا و پيامبران او از ميان رفتند، زندگى سراسر آشوب و نابسامانى مىشود و خوارى و فقر و مسكنت بر آن حكومت پيدا مىكند.
[١١٣] اين مثل بدى براى اهل كتاب بود، و اما مثل ديگر در گروهى كوچك تجسم پيدا مىكند كه بر دادگرى ايستادهاند و به كتاب ايمان دارند و نسبت به خدا خاشعاند.
«لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ- همه برابر با يكديگر نيستند
از اهل كتاب، گروهى (بر فرمان خدا) ايستادهاند،» و اوامر او را جارى مىكنند و