تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٣ - شرح آيات
خدايت بخواه كه براى ما آنچه را زمين از سبزى و خيار و گندم و عدس و پياز مىروياند بيرون آورد. (موسى) گفت: آيا بر آنيد كه چيز پستتر را جانشين چيز بهتر كنيد. به شهر فرود آييد كه در آنجا هر چه خواستيد براى شما هست.» پس به شهر درآمدند و در جانهاى ايشان صفات ترس و بىاعتمادى و فرديگرى شايع شد، و روح سپاهيگرى را كه در صحرا پيدا كرده بودند از دست دادند و در نتيجه
«وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ- براى آنان خوارى و ذلت لازم آمد.» و با بندگى سياسى بندگى اقتصادى نصيب ايشان شد، چه گردنكشان مردمان را جز براى آن مورد بردگى قرار نمىدهند كه از نيروهاى ايشان بهرهكشى كنند، و از خيرات ايشان برخوردار شوند. پس گرفتار مسكنت نيز شدند
«وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ- و درويشى؛ و گرفتار خشم خدا شدند.» و حتى نزديك به آن رسيد كه روزى روزانه خود را در اختيار نداشته باشند؟ براى چه؟ براى آنكه به برنامه و روش خدا در زندگى كافر شدند و گرد آمدن در پيرامون رسالتشان را ترك كردند، و به جاى پيوستن به آن به پيوستن به ماديّات نفرتانگيز پرداختند، و اهتمام به دستورات دينى را درباره كار نيكو كردن و در آن به يارى ديگران برخاستن، و جهاد كردن در راه دين را كنار گذاشتند.
و چون سستى و حالت تسليم ايشان افزايش يافت، سختگيرى خود را متوجه داخل اجتماع خويش ساختند و به تصفيه عناصر نيكوكار خود پرداختند و انبيا را بدان جهت كه خواستار بازگشت ايشان به رسالت بودند مىكشتند.
/ ١٥٩ اگر از آغاز، در روان كردن اوامر خدا عصيان نمىورزيدند، هرگز به كشتن پيامبران و كافر شدن به آيات خدا نمىپرداختند. چه عصيان ناگزير به كفر پايان مىپذيرد، و دشمنيهاى ساده آنان با يكديگر چندان بزرگ شد كه به اعتدا و تجاوز به مصلحان بزرگ اجتماع كه همان پيامبران عليهم السلام بودند انجاميد. خداوند متعال مىگويد