تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٣ - معناى واژهها
/ ١٣٨
معناى واژهها
٤٤ [البر]: برّ و احسان و صله در معنى نظير يكديگرند، و اين معنى مشترك، نيكى كردن است؛ و ضدّ برّ، عقوق است.
[تنسون]: نسيان و سهو و غفلت از نظايرند. و ضد نسيان (فراموشى) ذكر (به ياد بودن) است. و حقيقت معنى نسيان پنهان شدن چيزى از نفس پس از حضور در آن است. گاه نسيان به معنى ترك و رها كردن است همچون در اين گفته خداى تعالى «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» يعنى ياد خدا را ترك كردند پس خدا ايشان را ترك كرد.
[تعقلون]: عقل و فهم و لبّ و معرفة در معنى همانند يكديگرند، و ضد عقل حمق است، و عقال بندى است كه دست شتر خوابيده را با آن مىبندند تا نتواند راه برود.
و عقل مجموع دانستههاست بدان سبب كه انسان آزاد را از بسيارى از كارهاى زشت بازمىدارد و به انجام دادن بسيارى از واجبات برمىانگيزد.
٤٥ [الصبر]: بازداشتن نفس از رسيدن به چيزهايى و منع