منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٦٧ - ٢ تقيّه در منابع اهل سنّت
است، مؤيّد اين معنى است و از اين روايت ايشان، ظاهر مىشود كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از جمعى از قريش كه ظاهراً مسلمان بودند، تقيّه مىفرموده. و لهذا، در وقتى كه دوات و قلم طلبيد در مرض موت[١] و فرمود كه: «چيزى مىخواهم بنويسم كه بعد از من، گمراه نشويد» و عُمَر يافت كه مىخواهد تجديدِ عهد غدير خُم بكند و مردم را به متابعت امير المؤمنين عليه السلام امر فرمايد، نگذاشت كه دوات و قلم، حاضر سازند و گفت كه: اين گفتگو از قبيل هذيانى است كه بيمار را در وقت مرض، طارى مىشود (!) و كتاب الهى، يعنى قرآن، ما را كافى است. پس جمعى با او نزاع كردند و گفتند: هذيان بر پيغمبر خدا، كِى جايز است؟! و حق تعالى فرمود كه: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»؛[٢] يعنى: رسول صلى الله عليه و آله از روىِ خواهش و ميل طبع، سخنى نمىگويد و هر چه مىگويد، وحى است كه به او نازل مىشود.
پس آوازها بلند شد و نزاع، قائم گرديد و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله ديد كه اگر اصرار نمايد در حاضر ساختن دوات و قلم و وصيّت امامت، جمعى كه طمعِ مُلك و سلطنت بعد از آن حضرت دارند، چون مرض را شديد يافتهاند و از منافقين كه در مدينه حاضرند، اعوانِ بسيار دارند و كفّارِ بيرون [از مدينه] به حركت [در] مىآيند، البتّه فرصت را غنيمت شمرده، فتنهاى بر پا خواهند كرد كه باعث زوال اسلام، بالكلّيه شود، همگى حضّار را مخاطب ساخته، فرمود كه: «بيرون رويد كه منازعه و مجادله در پيش انبيا جايز نيست!». و صريحاً عمر و جمعى را كه در آن منع با او موافقت كردند، منع يا تعذيبى كه مستحق بودند، نفرمود و از نوشتن عهد، گذشت. و اين حديث در صحيح بخارى، در پنج موضع[٣] به اسانيد مختلفه[٤] و در صحيح مسلم، در يك موضع،[٥] و همچنين در جامع الاصول، از ابن عبّاس، منقول است[٦] و در كتاب حدائق الحقائق[٧]، مفصّلًا ذكر كردهايم.
ديگر كسى كه صاحب بصيرت باشد، از اين روايت، استنباط مىكند كه اين جماعت، فى الحقيقه، ايمان نداشتهاند، به جهت آن كه تغيير بناى خانه كعبه، ضررى دنيوى به ايشان نمىرسانيد و غير تعصّب جاهليت، امرى باعث انكار قلبى ايشان نبود و ايمانى كه در اين مرتبه باشد كه به محض چنين امرى، از كرده پيغمبر، انزجار و انكار در آن ايمان راه يابد، عين نفاق
[١]. الف:-« در مرض موت».