منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٣٨ - مذمّت بخل
بعد از آن، حضرت فاطمه عليها السلام گفت كه: پدرم صلى الله عليه و آله از طرفى بيرون رفت و امير المؤمنين عليه السلام از طرفى، و زمانى نگذشت كه پدرم باز گشت و هفت درهم از درهمهاى سياه هَجَرى آورد و فرمود كه: اى فاطمه! پسر عمّ من كجاست؟ گفتم: بيرون رفت. فرمود: اين درهمها را بگير و وقتى كه بيايد، بگو كه از براى شما خوردنى بخرد.
چون اندك زمانى گذشت، حضرت امير المؤمنين عليه السلام باز گشت و فرمود كه: ابن عمّم باز گشته؛ زيرا كه بوى خوش مىيابم. گفتم: بلى! باز گشت و به من چيزى داد كه به جهت ما خوردنى بخرى.
فرمود كه[١]: به من ده. پس هفت درهم هَجَرى را به او دادم. فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ كَثِيراً طَيِّباً وَ هَذَا مِنْ رِزْقِ اللَّهَ». بعد از آن، به حضرت امام حسن عليه السلام فرمود: برخيز و همراه من بيا. پس به بازار آمدند در راه، مردى ايستاده بود و مىگفت: «مَنْ يُقْرِضُ الْمَلِىَّ الْوَفِىَّ؟»؛ يعنى: كيست كه قرض دهد به مالدارِ وفاكننده؟ پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام به حضرت امام حسن عليه السلام گفت: يا بُنَىَّ! دراهم را به اين سائل بدهيم؟ حضرت امام حسن عليه السلام گفت: آرى، واللَّه! پس دراهم را به سائل داد.
حضرت امام حسن عليه السلام گفت: اى پدر! همه درهمها را دادى؟ فرمود: بلى. به درستى كه آن كسى كه اندك را مىدهد، قادر است بر آن كه بسيار هم[٢] بدهد.
پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام به درِ خانه مردى رفت كه از او قرض كند. در راه اعرابىاى را ديد كه شترى دارد. گفت: يا على! اين شتر را از من بخر. فرمود كه: قيمتش را ندارم. اعرابى گفت:
من صبر مىكنم تا وقتى كه به هم رسانى. فرمود كه: به چند مىفروشى، اى اعرابى؟ گفت: به صد درهم. پس به حضرت امام حسن عليه السلام فرمود كه: بگير اين شتر را. آن حضرت، شتر را گرفته، روانه[٣] شدند. اعرابىاى ديگر به ايشان برخورد كه به آن اعرابى اوّل، شبيه بود و جامههاى ايشان به يكديگر شبيه نبود. پرسيد كه: يا على! اين شتر را مىفروشى؟ فرمود كه: تو شتر را از براى چه چيز مىخواهى؟ گفت: از براى آن كه اوّلْ جنگى كه ابن عمّ تو در راه خدا كند، سوار شوم و جهاد كنم. فرمود كه: اگر قبول مىكنى، شتر را بگير و قيمتْ در كار نيست. گفت: من قيمتش را همراه دارم و به قيمت مىخرم. پس تو آن را به چند خريدهاى؟ فرمود: به صد درهم خريدهام. اعرابى گفت: به صد و هفتاد درهم مىخرم. پس به حضرت امام حسن عليه السلام فرمود كه: زر را بگير و شتر را به او بده و صد درهم را بده به اعرابى اوّل كه شتر را[٤] به ما فروخت و هفتاد درهم را نگاه دار تا
[١]. ب:-« كه».