منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٣٤ - دوازدهم لواط
الخطّاب يافتند. يكى گريخت وديگرى را گرفته، پيش عمر آوردند. عمر به مردم گفت كه: در باب اين مرد، چه رأى داريد؟ يكى گفت: «چنين مىبايد كرد» و ديگرى گفت: «چنان مىبايد». پس عمر به حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفت كه: چه مىگويى، يا ابا الحسن؟ حضرت فرمود كه: گردنش را بزن. پس گردنش را زدند. عمر، خواست كه او را بردارد. حضرت فرمود: بگذار، كه حدّى ديگر، هنوز مانده. عمر گفت: چه چيز مانده است؟ فرمود: بگو كه تا هيمه حاضر سازند. گفت تا هيمه آوردند. حضرت فرمودند تا او را به آن هيمه سوختند.[١] و از آن حضرت، روايت كردهاند كه فرمود: حضرت امير المؤمنين عليه السلام روزى در ميان جماعتِ اصحاب بود. ناگاه مردى آمد و گفت: يا امير المؤمنين! با پسرى چنين كردهام. مرا از گناه، پاك كن. گفت: برو به خانه خود. شايد سودايى در طبيعت، حركت كرده باشد. روز ديگر آن مرد به خدمت حضرت آمده، گفت: يا امير المؤمنين! چنين كارى كردهام. مرا پاك كن. فرمود: برو به منزل خود. شايد سودايى در طبيعت، حركت كرده باشد. تا آن كه سه مرتبه بعد از مرتبه اوّل، باز گشته، اقرار نمود. در نوبت چهارم، حضرت فرمود كه: حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در چنين واقعهاى، سه حكم فرموده. هر كدام را مىخواهى، اختيار كن. گفت: كدام است آن سه حكم، يا امير المؤمنين؟
فرمود: يكى، ضربتى به شمشير كه بر گردنت زنند، به هر جا كه برسد؛ و يكى، دستها و پاهايت [را] ببندند و از كوه بيندازند؛ ديگر آن كه به آتش بسوزانندت.
گفت: يا امير المؤمنين! كدام يك از اينها بر من، دشوارتر و آزارش بيشتر است؟ فرمود كه:
سوزانيدن به آتش. گفت: من، آن را اختيار كردم، يا امير المؤمنين! فرمود كه تهيّه كار خود بكن.
گفت: چنين باشد. پس برخاست و دو ركعت نماز به جاى آورد و نشست. در وقت تشهّد گفت:
خداوندا! به درستى كه گناهى از من صادر شده كه تو به آن، دانايى و من، از گناه خود ترسيدم. پس به پيش وصىّ رسول تو و ابن عمّ نبىّ تو صلى الله عليه و آله آمدم و از او سؤال كردم كه مرا از گناه، پاك كند. پس مرا صاحبْاختيار ساخت ميانه سه نوع از عقوبت. خداوندا! من، اختيار كردم آن يكى را كه سختتر بود. خداوندا! پس، از تو سؤال مىكنم كه اين عقوبت را كفّاره گناهان من گردانى و مرا به آتش خود در آخرت، نسوزانى. بعد از آن، برخاست گريان، و نشست در جايى كه حضرت امير المؤمنين، آن را گود كرده بود و مىديد كه آتش، در دور او شعله مىكشد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: پس، حضرت امير المؤمنين عليه السلام بگريست و اصحاب او،
[١]. الكافى، ج ٧، ص ١٩٩، ح ٦؛ تهذيب الأحكام، ج ١٠، ص ٥٣، ح ٧.