منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٧٢ - الف آيات
ندارند، بسيار در مواضع خوف مىافتند و محتاج به تقيّه مىشوند، به خلافِ امام ايشان، كه مثل كلاغ، كم به چاه مىافتد و اگر افتاد، كار دشوار مىشود. پس به جهت ظهور بطلان ايشان و اثبات طريقه حق، بعضى از ادلّهاى كه عموماً دلالت بر جواز تقيّه فى الجمله مىكند، ذكر مىكنيم.
[٣. ادلّه جواز تقيّه]
[الف. آيات]
از آن جمله، آيه كريمهاى است كه حق تعالى فرموده: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»[١] صاحب استيعاب- كه از جمله مشاهير عامّه است-، ذكر كرده كه اجماع اهل تفسير، منعقد شده بر آن كه اين آيه، در شأن عمّار ياسر و پدر و مادر او و چند كس ديگر نازل شده، و اخبار عامّه و خاصّه در اين باب، بسيار است.[٢] و مُجمل آن قصّه آن است كه جمعى از اهل مكّه، بعد از آن كه مسلمان شده بودند، مرتد شدند و بعضى را كفّار گرفته، اكراه نمودند بر آن كه از دين برگردند و كلمه كفر بر زبان جارى سازند. و از آن جمله، عمّار ياسر و پدرش و سُمَيّه مادرش و بلال و صُهَيب و حباب[٣] و سالم بودند. پس سُمَيّه را ميان دو شتر بستند و به وجه قبيحى بكُشتند و [به او] گفتند: تو از براى ميل به مردان، مسلمان شدهاى! و[٤] ياسر، پدر عمّار را نيز بكُشتند. و عمّار، چون آنچه ايشان گفتند، بر زبان جارى ساخته، متابعت نمود، دست از او برداشتند و آيه در باب او نازل شد.
و حاصل معنى، چنانچه گفتهاند، آن است كه كسى كه بعد از ايمان به خدا كافر شود و اگر چنانچه به جبر و اكراه، كلمه كفر بر زبان رانَد و دلش به ايمان، مطمئن و جازم باشد، بر او حَرَجى نيست و اگر اذعان و اعتقاد كند، پس غضب الهى متوجّه ايشان است و ايشان راست عذابى عظيم.
پس بعضى به حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله گفتند كه: عمّار، كافر شد. حضرت فرمود كه: نه چنين است؛ بلكه عمّار از فرق تا قدم، مملوّ از ايمان است و ايمان، به گوشت و خون او آميخته است.
و عمّار، چون به خدمت آن حضرت رسيد، مىگريست. پس آن حضرت، چشم او را پاك
[١]. سوره نحل، آيه ١٠٦.