منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٨٠ - ب احاديث
را به كُنيه خطاب مىكنند) و بگوييد به او كه: «يا ابا مُصعَب!». و به تحقيق كه رسول خدا صلى الله عليه و آله، وقتى كه اراده سفرى مىكرد، به طريق توريه سخن مىگفت، يعنى به نحوى كه ظاهرش مردم را به گمان مىانداخت كه اراده طرفى فرموده، و معنى غيرِ ظاهر، مراد آن حضرت بود و اراده طرفى ديگر داشت و مىفرمود كه: پروردگار من، مرا امر كرده كه با مردمان به طريق مدارات سلوك كنم، چنانچه مرا امر كرده به آن كه فرائض را به جا آورم.
و ادب و طريقه تقيّه را تعليمِ او فرموده و گفته كه: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»؛[١] يعنى: از خود بگذران و دفع كن به نحوى كه بهترينِ روشها باشد كه اگر چنين كنى، ناگاه، آن كسى كه ميانه تو و او دشمنى و عداوت باشد، به منزله دوستى مىشود كه با تو خويشى داشته باشد. و نمىرسند به اين طريقه، مگر كسانى كه صاحب صبر بوده باشند، و نمىرسد به او، مگر كسى كه صاحبِ بهره و نصيبى عظيم بوده باشد.
يا سفيان! كسى كه تقيّه را در دين الهى كار فرمايد، به مرتبه رفيعى از مراتب عزّت رسيده، مثل كسى كه بر كوهان شتر، سوار شده باشد. به تحقيق كه عزّت مؤمن، در آن است كه زبان خود را نگاه دارد و كسى كه اختيار زبان خود را نداشته باشد، پشيمان مىشود.[٢] و كلينى رحمه الله از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرموده كه: تقيّه را خداى تعالى حلال كرده در هر چيزى كه آدمى در آن، مُضطر شود و چارهاى نداشته باشد.[٣] و همچنين[٤] از آن حضرت، روايت كرده كه فرمود: تقيّه[٥] را خداى تعالى، از براى آن مقرّر ساخته كه خون، به آن محفوظ بمانَد و ريخته نشود. پس هر گاه به خون برسد، تقيّه جايز نيست.[٦] و از اين اخبار، ظاهر شد كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و ائمّه طاهرين عليهم السلام مُدارات و تقيّه مىفرمودهاند.
و از جمله بركات تقيّه ائمّه ما عليهم السلام آن است كه معاندان ايشان در بلاد خود بر منابر، هر گاه اسم شريف يكى از ايشان مذكور شود، به غير از آن كه از روى تعظيم و توقير [از آنان] ياد نمايند، چارهاى ندارند و قادر بر آن نيستند كه بگويند ايشان، بر ضلالت و باطل بودهاند.
[١]. سوره فصّلت، آيه ٣٤.